تبليغاتX
maghalateamoozeshi

بهترین عملکردهای مدیریت

 مدیریت به معنای بهره وری کامل از طریق اشخاص برای رسیدن به نتیجه دلخواه است.این نیاز به ترکیبی از رهبریت،ارتباط ومهارت های انسانی است.یک مدیر بدون هرگونه مهارت رهبری مانند کشتی بدون قطب نمابرروی دریاهای عمیق است.مدیر در اینگونه موارد صرفا مانند یک مامور اداری که مسئول هدایت افراد،کاغذ بازی ها و کارهای روزانه  وهدایت افراد می باشد،عمل می کند.

پروفسورآبراهام درمقاله دیدگاه تجاری هاروارد1977"تفاوت مدیران و رهبران"تفاوت های مدیرن ورهبران را براساس چهار خصیصه کیفی بیان می کند:ویژگیهایی همچون اهداف،مفهوم کار،ارتباط با سایرین ومفهوم خویشتن.اگرچه مدیران قرن21باید تمام این ویژگی ها را داشته باشند،آنها باید مبتکرانه چشم اندازی مثبت را فرض کنند وهموارهچشم اندازرقابتی راتشکیل دهندومشوق کل گروه به سوی هدف دلخواه باشند.بجای پذیرفتن وضع کنونی آنها همیشه روشهای دیگر رانیز بررسی کرده و شیوه های دیگری برای حل مشکلات ارائه می کنند.بعلاوه آنها بطور احساسی با همکاران وزیردستان ارتباط برقرار می کنند پس بنابراین عقاید وشیوه های نوینی برای انجام کارها بکار می گیرند.

آنها معمولا از درگیر شدن در فرآیندهای  اداری امتناع می کنندو در عوض راههایی برای پیداکردن میان برها یا تغییرفرآیندهای سخت را پیدا می کنند. در زندگینامه "جنگ،همانطور که من آن را می شناسم" ژنرال جرج پاتن و نویسنده ریک اتکینسون بین می کنند که چگونه مدیران (فرماندهان) جنگ جهانی دوم ،تاخت و تاز سیسیلی ومبارزات بعدی رابرای نجات چتربازان محصورشده آمریکایی در "بستن" را مدیریت کردند.

او نشان داد که چگونه مدیران ارتش مبارزات را بسیار ماهرانه با استفاده از تغییر شکل دورنمای جنگ برای رسیدن به نتایج دلخواه  تغییر دادند.اگرچه همه این اعمال موفقیت آمیز در ابعاد بزرگ قابل انجام بوده، یک اعتماد خاص از سرنوشت سازمان است.بعلاوه مدیران باید اعتماد به نفس را در خود تقویت کنند و برای رسیدن به هدف نهایی با رهبری کردن تیمشان با اعتماد به نفس به نتیجه دلخواه برسند.

مدیران بزرگ معمولا 9 تمرین مدیریتی رایج را انجام می دهند در این مقاله مثالهایی از کارخانه هایی نظیر IBM،NEsTLE،P&G،PEPSIوAppLE  راخواهیم آورد تا استفاده عملی از این تمارین رانشان بدهیم.

1- کل نگری

یک مدیر خوب باید ظرفیت دیدن تصاویر بزرگ را داشته باشد.توانایی دیدن جنگل نه تک تک درختان.این ویژگی بی نظیر معمولا نشانه مدیران بزرگ است ولازمه آن این است که مدیربسیار استراتژیک فکر کند،مثل یک بازیکن شطرنج  چند گام بعدی را نیز پیش بینی کند.به همان اندازه مهم است که یک مدیر مفهوم و ارزش هر حرکت را ارزیابی کرده و اثر طولانی مدت آن را بررسی کند(نه صرفا نتایج کوتاه مدت را).

اگرچه lou gerstner هیچ پییش زمینه ای در تکنولوژی نداشت خارج از Nabisco استخدام شد تا مدیرارشدMBA شود. Gerstnerحتی تا روز ورودش به BIG Blue  کامپیوتر شخصی هم نداشت،اما قادر بود بصورت استراتژیک "جنگل" را ببیند(قابلیت دیدن تصویر بزرگ).او می دید که جهان بواسطه انقلاب تکنولوژی در حال تغییر است. زمانیکه IBm همچنان بر روی درختان و برگ های برگ بو استراحت میکرد ، شرکت بسیار ناآگاهانه به استراتژی مرکزی چسبیده بود.آنها تلاش می کردند تا جعبه های بزرگ IBm راکامل کننددرحالیکه دنیا بسرعت به سمت کامپیوترهای شخصی و ایستگاه های کار می رفت و این موجب افت IBm می شد.علیرغم اینکه Gerstner یک خارجی بود اما توانست تمرکز استراتژیک IBm را با رها کردن آن از شیوه سنتی "نزدیک بینی بازار" تغییر دهد.

امروزه BIG Blue به سرعت در مسیر پیشرفت است فقط به این خاطر که Gerstner قادر بود سیستم بزرگ قدیم را با تکنولوژی کوچک  روزعوض کند.در حدود 60درصد درآمد فعلی IBm از مشاوره ،نرم افزارو خدمات تامین می شودو فقط 3/1 آن مربوط به سخت افزار است.بدون تغییر بینش Gerstner، IBm ممکن بود مثل کامپیوتر های wang، E- toy و Gate way به فراموشی سپرده شود.

در یک شیوه متفاوت A.G. lafley  مدیر فعلی و ارشد کارخانه protect& Gamble & Ram در "تغییر دهنده بازی " توضیح می دهد چگونه افزایش تولید و افزایش میزان مشتریان را بطور ناگهانی با تغییر دیدگاه باعث شده است.به رغم Gerstner A.G. lafley  یک مدیر کهنه کار باتجربه 30ساله در زمینه مدیریت دارد.بعنوان یک عضو داخلی ،اگر چه او می دید که باید وضعیت را تغییر بدهد.یک ذهنیت P&G که برای چند دهه ذهنیت غالب بود.lafleyنیز با دید کلی چنین تغییراتی بزرگی ایجادکرد.اوباتغییر بینش کارخانه منجربه رشد جدیدی از نگرش و در نتیجه تغییرات شد.

درمقایسه باگذشته لافلی براین باور بود که نوآوریها باید هم ازدرون کارخانه وهم از منابع خارجی ارتقا پیدا کند.این منجربه ایجاد نظرات و ایده هایی نو از خارج می شود.مانندمسواک های برقی و باطری دار.از چشم انداز بازار این یک حرکت عالی بود.بطور اساسی مسواکهای استاندارد وقدیمی را با نوع جدید آن عوض کرد،چیزی که مورد نیاز همگان است.این قضیه مشتریان را به سمت خرید های لوکس سوق دادو درآمد حاصل از فروش مسواک را تا حد زیادی افزایش داد.به همین اندازه طراحی مسواک هایی که با استفاده از باطری کار می کردند و P&G توزیع کننده آنها بود بسیار مهم بود.این همراه با محصولات دیگری مانند محصولات آرا یشی مراقبت از موی Patent&wella  بودکه بهمراه مارک ژیلت فروشی 25 میایون دلاری داشتند.

لافلی کارخانجات  P&Gراازیک کارخانه ساده صابون سازی به کارخانجات عظیم محصولات بهداشتی تبدیل کرد.لافلی سیاست های تغییر بازی را از پذیرفتن نظرات برای نوآوری های جدید برای تولید کننده ها و حتی فارغ التحصیلان P&G ازتمام جهان ابداع کردو از آنها استفاده کرد.

عقیده آنهابکارگیری تعداد بسیار زیادی از کارکنان پیشین شرکت است که توسط شرکتها و کارخانجات دیگر پیشنهادات کاری بسیار زیادی داشتند.بسیاری از فارغ التحصیلان P&G کارکنان بسیار موفقی در سایر کارخانه ها بودند.مثالهای برجسته ای از این دسته مانند: Meg whittman  است که رییس گروه صنعتی  Ebay شد.Balmer مدیر فعلی مایکروسافت stev case َرا بنیان گذاری کردو Jeff Immelt مدیر و رییس فعلی GE.

تمامی این افراد کار خودشان را با P&G آغاز کردند.با این تغییر شیوه غیر متداول لافلی P&G را به سمت سمت یک رشد فزاینده سوق داد.در نگاهی به گذشته متوجه خواهیم شد هیچ کدام از این موفقیتها بدون تغییرات استراتژیک لافلی حاصل نمی شد.به همین اندازه قابل توجه است که A.G پروسه تغییر درهم گسیختگی ها را بصورت بسیار کامل با تشویق همکران و کارمندان انجام داد.تغییری که مدیران قبلی قادر به انجام آن نبودند.

هم استیو ریموند و هم ایندرانویی (مدیراسبق) CEO که باعث پیشرفت ریموند تا مقام مدیریت در سال 2006 شد برای کمک به ارتقای کارخانجات پپسی مورد تایید قرار گرفتند.منابع  کارخانه به تولید مشروبات غیر گازدار با فروش 14میلیون دلار از فروش آب پرتقال ،آب میوه وآب آکوافینا محدود شده بود.مشتریان از خرید نوشابه های گازدار اجتناب می کردند و به سمت نوشابه هایی مثل مشروب رفته بودند.به این خاطر که فکر می کردند آنها سالم تر هستند.دراین حال صنایع غذایی پپسسی به سمت پیشرفت سوق پیداکرد.این اتفاقات با رشد اقتصاد و افزایش تقاضا در هند وچین همراه بود.درنتیجه KFC وPITZA HUT سریعترین رستورانهای زنجیره ای در این کشورها شدند.درحالیکه پپسی ،سودا وابسته به صنایع غذایی همزمان یک رستوران را گسترش میداد.

با استفاده ازدید کلی، ریموند و نویی کارخانجات پپسی را از یک کارخانه بسیار ساده نوشابه سازی به یک عضو همیشگی مواد غذایی ورستورانها تبدیل کرد.بعلاوه استیو جابز کامپیوترهای قدیمی  AppLE را به گروه کامپیوترهای بزرگ تبدیل کردکه مشتریان زیادی هم پیداکرد.این گروه دیگر تنها کامپیوترهای شخصی نمی فروشد،چراکه هزینه خرده فروشی کمی برای آنها داشت.امروزه AppLE به یک گروه بسیار بزرگ تبدیل شده و محصولات بسیار متنوع ومشتری پسند را تولید می کند.

جابز یک اقیانوس وسیع برای AppLEایجادکرد.بااستفاده از نگاهی به بازار و رقبا، AppLE با قیمت پایه کم باعث شد بسیاری از مشتریان برای یک شب در صف خرید I.phon و سایر محصولات قرار بگیرند.بنابراین حتی قیمت پایه موجودیهای کالای AppLE در انبار بسیار گرانتر از Dellو Hp در سالهای اخیر به فروش رسید.

2- حس کنجکاوی وشناخت پیرامون

حس کنجکاوی یک صفت بسیار مهم برای یک مدیر خوب است.این سبب می شود که مدیر دانش های جدید را دست آورده و راه بهتری برای انجام کار بدست آورد.

رابرت کندی می گوید: "بسیلری از افرادبه اشیا به همان گونه که هستند می نگرند و می پرسندچرا؟.."من خواب چیزهایی را می بینم که هرگز ندیده ام و می پرسم چرانه؟"و این گفته های معروف درجهان تجارت بسیار بجا ومناسب اند.این گرایش به تحقیق برای "چرا نه ؟"مدیران را قادر به یافتن راههایی بهتر برای هر چه بهتر انجام شدن کارهای تجاری می کند.این، وضعیت کنونی را از لحاظ روحی وعملی مورد جدال و منا قشه قرار می دهد.این ، همچنین مارا تشویق به پیداکردن راههای دیگری می کندو تنوع در تفکر انتقادی را برای حل مشکلات و مدیریت کلی ارتقا می دهد.

تجربه ذیل مثال خوبی برای این صفت خواهدبود .برای تمارین روزانه بسیاری ازمدیران. به محض ورود به نیویورک از هنگ کنگ 41سال پیش ،محیط جدید، فرصت های بسیاری را برای یاد گرفتن چیزهای جدید در اختیار من قرار داد.چشمانم با دیدن پیرامون در حال پرسیدن "چرا؟چرانه؟وچگونه؟" بود .محیط جدید محرکی طبیعی برای آموزش من بودکه بتوانم بعدها در موقعیت های واقعی زندگی از آنها استفاده کنم.در اینجا می خواهیم مثالی بیاوریم از اینکه چگونه از حس کنجکاوی خود استفاده کردم و از آن در تجترا بطور کارآمد بهره گرفتم.

به محض ورودم در فرودگاهJFK سه روز بعد از کریسمس 1967 شاهد یکی از عواقب بعد از طوفان شدید بودم.برای اولین بار در عمرم برف می دیدم.هنوز هم بوضوح خاطرات آن تپه های برف را به خاطر می آورم.12 فوت یا بیشتر در سرتاسر فرودگاه.در همین حال مسافران زیادی برای روزهای متوالی در ترمینالهای فرودگاه گیر افتاده بودند.این اولین نگاه کلی من از نیویورک بود.آن تصاویر هیچگاه از ذهن من پاک نمی شود.

من بسیار متعجب شدم ازاینکه می دیدم مسافران در فرودگاه سرگردان بودند واینکه چرا بسیاری از آنها مجبور بودند روی زمینهای ترمینال بخوابند.حس کنجکاوی و مشاهدات من مرا تشویق کرد که راه بهتری برای این وضعیت پیدا کنم .این وضعیت باعث شدکه من بعدها توسط خطوط هواپیمایی آمریکا استخدام شوم.بنابراین من توانستم مشاهدات تازه بدست آمده خود را در راه صحیح بکار گیرم.پس از یادگرفتن شیوه کار کردن در خطوط  هواپیمایی نوآوری ها را بکار گرفتم و متعاقبا ازاین راهها برای بهره گیری در مواقع هوای بحرانی استفاده کردم. یعنی با استفاده از پیش بینی وضعیت برای مسافران سرگردان.

این ایده برای ایجاد راههای جانبی و ایجاد مکان های منا سب برای تمام مسافرانی که پروازهایشان را قبل از رسیدن به فرودگاه رزرو کرده بودند(مخصوصا در روز های برفی)،بسیار کارآمد و مناسب می نمود.بنابراین آنها دیگر در فرودگاه به آن شکل ناراحت کننده گیر نمی کردند.در این شیوه ما اساسا مشکل ترافیک را با استفاده از پیش بینی مشکل قبل از وقوع آن و پیدا کردن راه حل برطرف می کردیم.به همان اندازه این بسیارمهم بود زیرا از استرس و احساس ناراحتی مسافرانی که در فرودگاه گیر کرده بودند و مدام پیام های عجله کنید یا متوقف شوید را می شنیدند و همچنین احساس درماندگی می کردند می کاست.بعلاوه این باعث می شد تا در وقت مسافران بسیار صرفه جویی شودو آنها بجای اینکه ساعتها در فرودگاه مستاصل باشند،کارمهم دیگری انجام دهند.

 چنین روندی باعث شد که فرودگاه و آن خطوط هوایی خاص به شکل بسیار چشمگیری،حرفه ای و مدرن وراحت نشان داده شوندکه به این ترتیب مشتریان زیادی پیدا خواهد کرد.توصیه من بسرعت پذیرفته شد ، درنتیجه مسافران آن خطوط هیچ وقت مجبور به تحمل چنین صحنه هایی مانند آنچه من شاهد آن در بدو ورودم در gfk دیدم،نشدند.دراین موارد احساس کنجکاوی من باعث خلق چنین ایده ای و در نتیجه ارتقاء شغلی من در زمینه مدیریتی شد.

3- اهمیت هوشیار بودن

خصیصه هایی همچون کنجکاوی و مشاهده گر بودن من باعث شد که من چنان شغلی  در Pan Am بدست بیاورم.من بسیار اتفاقی و شانسی آنجا استخدام شدم. زمانی که پس از اتمام دبیرستان در هنگ کنگ به آمریکا آمدم،تصمیم داشتم برای ادامه تحصیل به دانشگاه بروم.اگرچه زمانی که بدنبال یکی از دوستانم به فرودگاه رفتم،صف طویلی از افراد را مشاهده کردم که در مقابل کانترهای Pan Am ایستاده بودند .اما هیچکدام از آنها چمدان یا بار سفر در دست نداشتند.این صحنه عجیب حس کنجکاوی مرا تحریک کرد. بعد از پرس و جو متوجه شدم Pan Amآنروز در حال تحویل گرفتن فرم های کاری بوده.من هم جمعیت را دنبال کردم و در حالیکه اصلا انتظارش را نداشتم استخدام شدم.سرانجام من جزو 7نفری بودم که از مین 800 متقاضی انتخاب شدم.این مثال دیگری است از اینکه چگونه حس کنجکاوی و هوشیار بودن می تواند برای شما منافع متعدد داشته باشد.

زمانی که من در هنگ کنگ بودم تلاش زیادی کردم که بتوانم بعداز اتمام دبیرستان شغلی در صنعت هواپیمایی بدست آورم.در آن روز ها کار کردن در یک خط هوایی برجسته ، تقریبا رویایی دست نیافتنی بود.چون بواسطه آن فرد استخدام شده می توانست دور دنیا را سفر کند.اما مانند سایر همکلاسی هایم بخاطر رقابت شدید میان شرکت کنندگان و ظرفیت های محدود استخدام در هنگ کنگ پذیرفته نشدم.به همین خاطر زمانی که این موقعیت برایم در دهها هزار مایل آنطرف دنیا بوجود آمد که البته نتیجه حس کنجکاوی و هوشیار بودن خودم بود،سریعا از این موقعیت استفاده کردم و بنا براین برنامه تحصیل را برای مدتی به تعویق انداختم.من می توانستم از بسیاری از مزایای کارکردن در چنین خط هوایی بهره مند شوم.می توانستم در اوقات فراغتم به دور دنیا سفر کنم و از ماجرا جویی ها لذت ببرم.در حقیقت تمامی خانواده ام از مزایای کاری من بهره مند می شدند. والدینم،برادران و خواهرانم از سفرهای هوایی لذت می بردند.سفرهایی بسیار گران و مجلل که قبل از رفع ممنوعیت در خطوط هوایی برای همه مردم قابل استفاده نبود.

تجربه شغلی من در Pan Am ازجهات دیگری نیزمهم است.اولا اینکه من با کارکنانی تقریبا بین المللی سرو کار داشتم.همکارانم از کشورهای مختلفی از اطراف جهان بودند.این بسیار مهم بود مخصوصا بعد از آنکه من به سمت ناظر ارتقا پیدا کردم.من می بایست کارمندان کشور های مختلف را مدیریت می کردم ،در حالیکه از لحاظ سنی از همه کوچکتر بودم و حتی مدرک دانشگاهی نیز نداشتم.در نگاهی به گذشته می توان نتیجه گرفت اگرمن بسیار بی اهمیت از ترمینال Pan Am مانند یک مسافر معمولی می گذشتم مطمئنا یکی از مهمترین تجربه های بزرگ زندگی ام را از دست می دادم.

4- توجه به جزئیات

در کنار ظرفیت دیدن تصاویر بزرگ، یک مدیرخوب همیشه باید توجه زیادی به جزئیات داشته باشد.خوشبختانه این با استفاده از دو ویژگی بعدی آسانتر خواهد شد.یک مدیر خوب همیشه اطمینان حاصل می کند که از همه جزئیات تجارت خودش با خبر است.به رغم فروش 2008 که رقمی بالغ بر 66 میلیون دلار بود ،Warren Buffett بشکل بسیار کاملی تمام بخش های کارخانه اش را یاد گرفت. Buffett چنان موقعیت و آگاهی خوبی از جزئیات پیدا کرده بود که می توانست هر چیزی را با کوچکترین جزئیاتش توصیف کندکه این بزرگترین خصیصه یک مدیر حرفه ای است.

زمانی که داشتم رستوران کوچکم را تا زمان باز نشستگی در سال 2000 اداره می کردم،مدیران، میزبانان و کارمندانم را آموزش می دادم تا یاد بگیرندبه جزئی ترین مسائل توجه کنند.آنها یاد گرفتند مشتریان را بخاطر بیاورند،مخصوصا همیشگی ها را.به این خاطر که وجود آن مشتری های همیشگی بود که باعث رونق کسب و کار می شد.بعلاوه آنها غذاها و نوشیدنی های مورد علاقه مشتریان را نیز بخاطر سپرده بودند.مهمتر از آن، اینکه آنها توجه خاصی نیاز مشتریان داشتند. برای مثال برای آنهایی که طبیعت غذایی خاصی داشتند یا آلرژیک ها.کارکنان من آموخته بودند که مشتریان سری قبلی که به رستوران آمدند چه چیزی سفارش دادند(قبل از اینکه تکنولوژی کامپیوتر وارد رستورانها شود).بنابراین آنها می توانستند چیز جدیدی را به مشتریان پیشنهاد کنند تا ذائقه مشتریان هر بار چیز جدیدی را تجربه کندو ازاحساس تکراری بودن غذاها پرهیز شود.

همانطور که در روزنامه های نیویورک تایمز در قسمت غذاها و نقد آنها گفته شده بود،مشتریان از این توجه به جزئیات بسیار متاثر می شوند(دلیل فروش و رونق تجارت من).آنها هرهفته دوباره به همین رستوران برخواهند گشت،مخصوصا با خانواده یا دوستان.برای اینکه آنها را نیز تحت تاثیر قرار بدهند.بنابراین تعداد مشتریان من هر روزه افزایش پیدا می کرد. 

این برای من بسیار مهم بود چون حالا من مشتریانی داشتم که 3بار در هفته به رستوران می آمدند.بسیاری از آنها دکتر،وکیل،سرمایه گذار بانک،اعضای 500کارخانه ونیز مشاهیر وستارگان سینماو سیاستمداران بودند.درحالیکه شرکتهایی مثل  NEsTLe& P&G هزینه های زیادی صرف تبلیغات می کردند.تبلیغ زبانی مشتریان من باعث صرفه جویی در امر تبلیغات شد.این راز مخفی من حالا تبدیل به سلاحی شده که مدام مشتریان را تشویق به آمدن به رستوران می کرد.درنتیجه بسیاری از مشتریان من هیچگاه به منو نگاه نمی کردند.آنها ترجیح می دادند تا بسته به نظر کارمندان من سفارش دهند.این اهمیت دادن به جزئیات یکی از عوامل موفقیت بود چون باعث می شد مشتریان در این رستوران احساس متفاوتی داشته باشند ومراسم عادی غذاخوردن حذف شود،مطالعه منو، سفارش دادن و سپس بی صبرانه منتظر غذا بودن.

در عوض این یک فرآیند صمیمانه ایجاد می کند.مشتریان فکر می کنند خیلی خاص هستند و نیازی به منو برای سفارش ندارند.دراین حین مشتریان با کارکنان ارتباط دارند.(مشورت درباره غذا) واین باعث ارتباطی خاص بین آنها می شود.بنابراین این سازگاری میان مشتریان وکارکنان رستوران باعث می شدتا مشتریان احساسی فراتر از یک رستوران داشته باشند ودررستوران ما احساسی مشابه آنچه در نهار خوری خانه شان دارند،داشته باشند.

5- مدیریت با اشتیاق و دید وسیع

یک مدیر خوب باید همیشه در دید تمامی کارمندان و مشتریان باشد.یک مثل قدیمی می گوید:"میمون می بیند و انجام می دهد."این مثل واقعی را برای فعالیت هر روز باید به خاطر آورد.هم مشتریان وهم کارمندان باید چشمان خود"مراقبت های رییس" را ببینند.زمانی Lou Gerstner ،مدیر اجرایی CEO شرکت  MBA شد.وی حدود 75 درصداز زمان خود را صرف نظارت برادارات در زمینه های مختلف مشتریان سراسر جهان کرد.این مسئله باعث شد تا او با چشمان خود شاهد وضعیت واقعی موجود در بازار باشد نه اینکه فقط به یاد داشتها و تلفنها اعتماد کند.زمانیکه او وقتش را در اتاق های کنفرانس،هتل و کارخانه سپری می کرد،در مرحله اول از مشتریان درباره نیازها و شکایاتشان اطلاعاتی کسب می کرد.چنین ارتباط مستقیمی با کا رمندان و خدمتگزاران در سرتا سر جهان خیلی تاثیر گذار بود.همه کا رمندان نظارت های یک مدیر برجسته از نیویورک  و همچنین اشتیاق مدیر اجرایی جدید را احساس می کردند.

این مسئله باعث جلوگیری از رقابت های کار مندان می شد.در نتیجه تولید و روحیه  کارمندان به سرعت افزایش می یافت."Jack Welch  "نیز به یک اندازه بر کارمندان و کارفرمایان نظارت داشت.او همیشه در صف مقدم دیده می شد،کارخانه ها را نظارت می کرد و آزمایشگاه ها را جستجو می کرد.بنابراین او در جریان آخرین اطلاعات بود.در این راه او آماده ی ارتباط مستقیم با مباشر فروشگاه درفروشگاه در کارخانه در کنار دانشمندان دکترا در P&G بخش تحقیق و پیشرفت بود.علاوه بر این واقعیت که او دکترای مهندسی شیمی داشت،غدغن کرده بود کسی او را دکتر Welch خطاب کند.همه او را با نام  Jackمی شناختند.از دربان گرفته تا پذیرش، همه آنها می توانستند در راهرو جلوی او را بگیرند و با اودرباره آخرین اخبار درباره اختراع GE تا حتی موضوع ورزشی وارد گفتگو شوند.جک به گونه ای رفتار می کرد که مبین توجه او به جزئیات بود.در نتیجه هر کار مندی بطور ثابت در اوج مسئولیت پذیری قرارمی گرفت.

 بهترین فروش برای کتاب ""D Day اثر"استفان آمبروز"تاریخدان و نویسنده وکتاب "طولانی ترین روز"اثر"Ryan" بود که در در هردو کتاب نویسندگان به توصیف حال "ژنرال پتن"و"Brig" می پردازند."ژنرال تری روزولت"که مسئول جنگ بود با احترام با سربازان خود برخورد می کرد.پتن می خواست در خط مقدم باشد تا اجرای نقشه جنگ را مدیریت کند.او شخصا می خواست کنترل بخش بازرسی میدان جنگ را درآن زمان دردست بگیرد.درست مثل جنگجوی افسانه ای"Aleksander Great". او علاوه بر مخالفت صریح مافوقش اصرار داشت همراه با سربازان تحت فرمان خود ساحل"Normandy"  را تحت کنترل داشته باشد.هدف روزولت تلقین اعتمادبنفس و بالا بردن روحیه سربازانی بود که فرمانده خود را در کنارشان می دیدند و آنها را به جنگ فرا می خواند.مثل دیگران خطر را می پذیرفت درست مثل الکساندر گریت.

در مدیریت ، شور و هیجان مدیر مسری است.این واقعیت در مثل تاثیرگذار "میمون می بیند وانجام می دهد"وجود دارد.کارمندان به سادگی می توانستند رفتار بی اشتیاق خودشان را با این منطق که "چرامن باید مراقب باشم وقتی رییس مراقب من نیست"توجیه کنند.از سوی دیگر اشتیاق و تلاش افرادی مثل Gerstner، lafley، Jack Welchو...پیام های مهمی را می رساندتا به پیروانشان این انگیزه را بدهند که به گونه ای عمل کنندکه نتایج مثبت معینی بدست آورند.دریک مقایسه منطقی Jimmy Cayne مدیرسابق Bear Strain درباشگاه کشور فلوریدا مشغول گلف بازی کردن بود در حالیکه بانک سرمایه گذاری در خیابان Wall رامنفجر کردند. همانطور که درآخرین کتاب ویلیام کوهان بنام"خانه ی کارتها" به تفصیل بیان شد،زمانیکه یک گزارشگر از او درباره شرکت پرسید،بی خبری او نسبت به مشکلات ریشه ای شرکت آشکار بود.

6- مدیریت بحران

یک مدیر خوب باید به مهارت های مدیریت بحران مجهز باشد.این مهارت حرفه ای ها را از آماتورها جدا می کند.چگونگی اداره کردن بحران ،مدیر را توصیف می کند.شهردار نخستین نیویورکRudy Giuliany بعد از تراژدی 11/9 به جهت مدیریت در بحران اساسا بیشتر معروف شد.چنانچه Jak Newfield در کتاب ""Full Rudyمی گوید: Rudyدر صحنه بود که یکدفعه صحنه پر از دود شد.گرچه تلاشهایی برای نجات انجام شد و خطر ناشی از غبارهای سمی . دود آلود مهار شد،این در حالی بود که دیگران مات و مبهوت بودند.  Rudyدر صف اول دیده می شد،درست مثل"پتن و روزولت". این کار از طریق تلفن به خط هوایی جهت آرام سازی جو به سرعت انجام شد.چنین نمایشی از شجاعت و اعتماد بنفس بطرز سرایت دهنده ای می تواند باعث تسلی، آسودگی واطمینان دوباره شود.مسئله مهم دیگر، اقدام سریع برنامه اورژانسNyc بود که سالها پیش با موسسه مدیریتی اورژانس فدرال"FEMA " تاسیس شده بود.شایان ذکر است که اجرای نقشه و برنامه با چنین شتابی فقط به این خاطر ممکن شد که شهر نیویورک، قواعد اورژانسی بانظم وقاعده ای در طول سال همراه با اورژانس فدرال داشت.بنابراین تمرین، تمرین و تمرین بیشتر کلید موفقیت در اجرای یک برنامه است.میزان موفقیت به عملکرد دقیق، تمرینات تیمی و کیفیت تمرینات بستگی دارد.در نتیجه Rudy Giuliany در مجله تام بعنوان "مرد سال" در سال 2001 نامیده شد.

در مقایسه با شهردار New Orleans، مدیریت Ray Nagin در بحران تاریخی دیگر(طوفان کاترینا) در سال 2005تفاوت های اساسی را نشان می دهد.بر اساس گزارش اخیر روزنامه نیویورک تایمز، ساکنین این منطقه از اینکه پیشرفتی ناچیزدربازسازی کامل این منطقه صورت گرفته، ناراحت اند. طوفان های شدید در این منطقه اتفاقی همیشگی است.هر فردی باید تصور کند هر لحظه احتمال وقوع طوفان های شدید و نهفته وجود دارد.پس هر کسی باید بتواند این اتفاقات را به درستی کنترل کند تا تبدیل به فاجعه نشود. این مسئله نشان می دهد طوفان در سرتا سر شهر مسیری را طی کرده و شروع آن قابل پیش بینی نبوده. بعلاوه منطقه جغرافیایی New Orleans یک فاکتورشناخته شده است.البته با وجود قدمت طوفان های شدید،همه اینها توصیه هایی بودند برای حوادث هولناکی که انتظاروقوعش را داریم. ممکن است تعجب کنید از اینکه چرا New Orleans در مواجهه با طوفان ها ی شدید و قابل پیش بینی ، آمادگی لازم را نداشت؟ تخلیه شهر تا قبل از اینکه طوفان شدید کاترینا رخ دهد، هرگز انجام نشده بود! بعلاوه Ray Nagin بجای مدیریت در جهت مواجهه با طوفان بجای New Orleans در نیویورک بود.درست دو روز قبل از اینکه طوفان کاترینا به وقوع بپیوندد.رفتار بی تفاوت و خونسرد و عدم حضورش در صف اول، پیام های اشتباهی را به ساکنین New Orleans داد.این دلیل اصلی، عدم اعتماد بنفس ساکنین برای تخلیه شهر بود تا اینکه خیلی دیر شد.

هنگامیکه رسانه ملی بی کفایتی FEMA را مورد سرزنش قرار داد ،گفت شایان ذکر است که این همان موسسه FEMA است که در پاسخ به کار خود در 11/9 مورد تحسین قرار گرفت. در تقابلی شگرف با وجود تراژدی آسیب زا و تخریب حملات 11/9 نیویرک دوباره بطرز چشم گیری در زمان ثابتی قد، راست کرد.اقتصاد نیز دوباره قوی تر شد، به همان اندازه پرشور!

شهردار Giuliany بخاطر آماده سازی دوباره نیویورک اعتبار زیادی بدست آوورد.مدیریت او در بحران داستانی مثبت و واقعی از او  در تاریخ باقی گذاشت.رفتار انسانی ایجاب می کند یک مدیر خوب همیشه آماده باشد.آموزش های خاص و منظمی را یاد بگیرد.این آموزش ها شامل: گسترش و پیشرفت دربرنامه های احتمالی همراه با تجزیه وتحلیل سناریو و مرور دائم آنهاست و اگر لازم باشد دوباره به روز کردن و تنظیم آن هاست.

7- با صراحت مدیریت کنید وسرمشق باشید.

یک مدیر خوب باید نسبت به نظرات جدید، خوش برخورد و روشنفکر باشد. زمانیکه Bloomberg

Mike شهردار نیویورک شد، کاملا بطرز مجازی وکلمه به کلمه شهر City Hall را دگرگون کرد.او با پیشینه تجاری و مدیریتی خود در پی ریزی سازمان Bloomberg News ، City Hall را با اشراف بر تمامی امور بازبینی کرد و مورد بازدید قرار داد.ابتدا طرح قدیمی و سنتی ادارات اجرایی را بهم زد و همه آنها را به اتاقک ها و پارتیشن های قابل رویت تبدیل کرد.کار مهم دیگر او این بود که اتاق شهردار در وسط تمام اتاقک ها قرار گرفت .مدیر صریح است. Bloombergهم صریح و هم خوش برخورداست.درست مثل "پتن و روزولت" .او می خواهد در صف اول با سربازانش باشد. اداره ی شبیه اتاق خبر، به او این امکان را می دهد بر هر چه در اتاق های دیگر اتفاق می افتد اشراف داشته باشد.این معنای کلمه به کلمه و دقیق مدیریت با دید وسیع و صراحت است. بر خلاف متصدیان قبلی Bloomberg روزانه در قطار بین ساکنین Uper Eastside و City Hall در مرکز شهر قرار می گرفت.با وجود ازدیاد جمعیت در حال عبور Bloombergعلم دست اول و تازه ای را درچالش روزانه با مسافران هر روز بدست می آورد.بنابراین اوبعنوان شهردار مردم با مردم روبرو می شود و خیلی خوش برخورد از نظرات جدید و انتقادات مردم از طریق صحبت کردن با آنها در خیابان آگاه می شود.

حدود سه دهه پیش Andrew Tisch مدیر اجراییBoluva و شرکت Watch شد وبعنوان جانشین او شرکت را با تغییرات مشابه زیر و رو کرد. روز اول درQueens   ، اداره مرکزی نیویورک ساعت 7 صبح سرکار رفت و به بخش نگهداری دستور داد تا تمام فضاهای رزرو شده در محوطه پارکینگ را رنگ بزنند و هیچ سوراخی را با عنوان طراحی باقی نگذارند. سیاست اول او این بود " هر کس اول میاد جاش رزرو می شود." پس کسانیکه  دیرمی آیند مجبورند در جای دورتری ازته پارکینگ ، پارک کنند. یعنی در زمین فوتبالی که دورتر از ساختمان اداره بود.دومین کارش این بود که صبحانه را در کافه تریا کارخانه می خورد بجای اینکه در اتاق غذاخوری بخورد. قبل از اینکه آخرین قهوه اش را تمام کند دستور داد تا اتاق غذاخوری بخش اجرایی را خراب کنند.

مدیران و مسئولان اجرایی باید بدانند که برای پیوستن به انواع رده ها تربیت شده و می بایست وعده ها ی غذایی را در میان آنان در کافه تریا صرف نمایند. بنابراین Tisch اطلاعات بیشتری درباره نیازها و چالش های کارمندانش بدست می آورد.درنتیجه ، او شخصا نظرات جدیدی را در رابطه با ارتقاء تجارت دریافت می نمودکه صندوق پیشنهادات را تکمیل می کرد.ا این وجود، روحیه افراد و در نتیجه بهره وری افزایش یافت. زیرا کارمندان و مدیران بجای ساعت 9 صبح، 7صبح در محل کار خود حاضرمی شدند. کارمندان حتی دریافتند که می توانند بصورت چهره به چهره با CEO ملاقات نمایندو صبحانه رابا او در ساعت 7 صبح صرف نمایند.نتیجه دیدنی بود. Tisch قادربود Boluva را در مدت 18 ماه تغییر دهد.مانند همکلاسی قبلی خود درمدرسه تجارت P&G درحل ربودن قلبها (افزایش روحیه) و مغزها (بدست آوردن ایده های موثر) بود.شواهد اینگونه نشان می دهند که یک مدیر مردم- گرا همیشه می تواند بهترین کار را از زیرمجموعه هایش دریافت نماید.

 

8- هنر تفویض و مهارت های ارتباطی

تاریخ نشان می دهد که رییس جمهور "Ronald Reagan" یکی از بهترین مدیران سیاست های ایالتهای متحده بود. او کاخ سفید را همانند یک شرکت اداره می کرد.او کشوررابا مرور استراتژیها و بکارگیری راهبردهای سیاسی همانند رییس یک هیئت مدیره اداره می کرد.سرپرست کارکنان، James Baker3 ، یک مدیرعامل بود که اجرایی شدن سیاست ها رابطورموثرزیر نظر داشت.

درآن زمان منتقدان، معتقد بودند که Reagan بخوبی مدیریت نمی کند.بااین وجود تاریخ عکس این ادعا را ثابت می نماید.Cowboy President(رییس جمهورگاوچران)بیشتر مورد توجه بودو همیشه در صدر معرکه ای قرار داشت که منتقدان ترتیب داده بودند.یک ویژگی مدیریتی واضح بود و آن هم اینکه، وقتی تصمیمی گرفته می شد ، Reagan همیشه محرک های واقعی را به کارکنان خود القاء می کرد.این خصیصه همچنین او را از هرگونه قابلیت مجازات در بحث های سیاسی از جمله بخش ضد ایران کنار زد.نشانه دیگر یک مدیر خوب مهارت ارتباطی است که توسط Reagan به اجرا در آمد.پیام و گیرایی او بسیار عالی بود، دقیقا طبق پیام وهمیشه سریع و واضح. او همیشه راهی را می یافت که با افراد ارتباط موثر برقرار کند، مثلا نوشتن دست خط های شخصی برای شهروندان معمولی.

Jack Welch  نیز بخاطر نوشتن دست خط های شخصی درباره باز خوردها و تبریک ها به زیردستان (زیرمجموعه ها) مشهور بود.یک مرتبه Warren Buffett تصمیمی راجع به یک سرمایه گذاری اتخاذ می کند.او اجرای تصمیم را بعهده کارکنان خود می گذارد و مدیران رابا عملیات روز به روز تنها می گذارد.او تنها یک بار در سال با آنها ملاقات می کند تا مروری به کار داشته باشد.درغیر اینصورت هنگامیکه مدیران تقاضا نما یند می توانند یک ملاقات به منظور حل و فصل موضوعات اضطراری ترتیب دهند.

این تمرین مدیریت اجباری است، زیرا موجب توامند شدن کارمندان می شود.زیردستان با احساس چنین مسئولیت بزرگی بر شانه هایشان، بیشترین تلاش خود راصرف می کنند تا به اهداف خود برسند و رییس را ناامید نکنند. بنابراین مدیریت قلبها و مغزها رادرکنار وفاداریشان تثبیت می نماید.من ازاینکه در P&G استخدام شدم، مدیریت مجموعه مشکلات این شرکت را در Westchester&Ny عهده دار شدم. علیرغم تنظیمات برون شهری، ملاقات هایی رابدون مقدمه و تحت عنوان "آسمان آبی" ودر قالب یک روز  کامل بصورت 6ماه یکبار ترتیب دادم.انتظار می رفت همه کارکنان حتی از سایر مجموعه ها وآژانس های تبلیغاتی در این ملاقات شرکت نمایند.هدف، درنظر گرفتن یک قالب غیر رسمی برای هر کارمند بودتا کارمندان این امکان را داشته باشندکه فارغ از همه محدودیت ها، روندهای معمول و قراردادهای دفتری، عقاید خود را مطرح نمایند.این برنامه ریزی به آنان این امکان را می داد که از فرصتی برابر برای ارائه افکار و ایده های جدید خود بدون دخالت مهمانان ناخوانده ویا تماسهای تلفنی برخوردار باشند.این محل اجماع، کاملا بدون قیدوبندهای رسمی می باشد.تنها حد موجود"آسمان آبی" بود.درنتیجه این کانال ارتباطی آزاد منجربه ایجاد یک جریان مداوم شامل عقاید جدید همراه با وفاداری کارکنان بود.

باسرعت هرچه تمام تر پیش بسوی قرن21.Best Buy، منجر به طراحی یک برنامه اساسی به منظور تولید ایده هایی جدید درباره خدمات و محصولات شد. طبق گزارشات واصله، این برنامه برخی کارکنان را بمنظور گرد هم آمدن در یک مجموعه آپارتمان خارج از لوس آنجلس وبا خرج شرکت انتخاب می کند.این رویکرد""Boot-Camp که رویکردی آینده نگر برای شکوفایی ایده هاست از دلایل اصلی موفقیت Best Buy می باشدوهمچنین موجب انتقال مشروط(احتمالی) به حلقه شهری می شود. این برنامه نه تنها تاثیر گذار است بلکه کارمندان را نیز توانمند ساخته و به آنان انگیزه فکرخلاق را درباره کارشان القاء می سازد.بنابراین کارمندان احساساتی وباهیجان مالکیت شرکت را در آینده از آن خود خواهند کرد.

9- رشد وتربیت استعداد

یک مدیر به اندازه کارکنان خودش خوب است. این بدان معنی است که برنامه ای مداوم به منظور  تربیت استعدادها در سازمان داشته باشد. Jack Welchاز بهترین مدیران تاریخ است.یک دلیل، اقدامات او برای خلق یک منبع استعداد عمیق بود.اوچنان قدرت های اجرایی ایجاد کردکه بعد از باز نشستگی نیز مجموعه ای ازاین قدرت ها را برای انتخاب در اختیار داشت. Welch سرانجام سمت خود را به Geff Immelt واگذار کرد. با این وجود مسئدولان دفاتر بزرگ، سریعا اقدام به استخدام 2ستون بنام های McNerney jr&Bob Nardelli کردند.هردوCEO سایر 100شرکت Fortune به نامهای Home Depot&Boeing respectively شدند.

تربیت وآموزش زیرمجموعه ها از مسئولیتهای مهم یک مدیر خوب است.درواقع این ازبهترین علائق اوست که بتواند زیرمجموعه ها رابخوبی رشد دهد.هرگاه رییس تغییراتی در سازمان ایجاد نماید لازم است پست های خالی اشغال شوند.ازیک نقطه نظر خود خواهانه، رییس می تواند توسط جانشین خود مطلع گردد که عملیات و برنامه کاری به درستی صورت گرفته است.اگراین انتقال به خوبی صورت نگیرد، اجزاء کار از هم جداشده واین امر بازخورد بدی برای رییس دارد.از این بدتر آنکه اگر یک عنصرخارجی وارد مجموعه شود تاپست های خالی را اشغال نماید، رییس مجبور مجبورخواهد شد عملیات وبرنامه کاری را تغییر دهد. این امر، مشروعیت و مصالح الزامی که مسئول قبلی ترتیب داده بود را زیرسئوال می برد.

وقتی من دراموررستوران داری بودم، آموزش کارکنان رادراولویت کارهای خود قرار دادم.موضوع از آنجا اهمیت بیشتری پیدا کرد که من پیرامون روند و مدل عملکرد خود، در مقایسه با رستوران های سنتی و معمول ، عقاید متفاوتی داشتم.در عین حال، مدیران سالن و آشپزها، زیرمجموعه های خود را رشد داده و تربیت کردند تا سازگاری غذا و سرویس دهی را تضمین نمایند.

IBM جدید، رویکردی بسیار خلاقانه بر اساس Business Week اتخاذ می کند.دست اندرکاران قراردادهای تربیتی استاندارد را تغییر دادند، به طوریکه یک مسئول اجرایی فعلی می تواند یک کارمند جوان تازه کار را نصیحت کند.     

 

درآغاز سال 2009، شرکت یک سیستم on line جهانی جدید برای رشد و تربیت پایه گذاری نمود.شایان ذکر است که در مدت 2ماه، بیش از 3000مربی داوطلب شدند تا بعد از اینکه  حوزه تخصص آنان مورد بررسی قرار گرفت به عضویت سیستم on line نصیحت(اندرز) دربیایند. نتیجه این بود که وفاداری و روحیه ارتقاء می یابد وبه طوغیرمنتظره ای سود اضافی بدست آمده کاهش می یابد، آنهم بعلت این منطق تربیتی.

نتیجه گیری

یک مدیر مثل یک رهبرارکستر است که آغاز گر حرکت است. بنابراین هر عضو ازگروه صدای مطلوب ومتناسب با خروجی سمفونی را ایجاد می نماید.اینکه این موسیقی چه میزان خوب به نظر برسد، به انرژی،رهبری و توانایی مدیریتی رهبر ارکستر بستگی دارد.از آنجاییکه مدیریت به معنی انجام مور بصورت موثر توسط دیگران است، توانایی مدیریت افراد نیز برای دستیابی به موفقیت حیاتی است.

این مقاله، 9مشخصه از بهترین عملکردهای مدیریتی که موفقیت آنها اثبات شده را نشان می دهد.آنها مهارت های رهبری و مقدماتی یک مدیر را درکنارتوانایی تحریک کارمندان به منظور دستیابی به نتایج مطلوب ارتقا می بخشد.

نمونه های فراوانی از کارگروهی دراین مقاله، کاربرد واقعی چنین تمرین هایی را به تصویر می کشند.درنتیجه امور با ثبات شده و کارمندان به خوبی مدیرانی خواهند بود که آنان را رهبری می نمایند.

 

    باتشکر فراوان از استاد ارجمند: دکترسعید خواجه ای

تهیه کنندگان :ملیحه ناظمی - شهین ممتازان 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط ملیحه ناظمی در سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390 و ساعت 20:56 |

                                                                                                        

                                                        

چکیده:

هدف: بررسی پشتیبانی سیستم کنترل مدیریت (MCS) از اقدامات ابتکاری مدارس به منظور ارتقاء فضای آموزشی و درگیر کردن دانش آموزان اخلالگر در فضای آموزشی. 

طرح: انجام مصاحبه هایی در خصوص پژوهش عمل نگر انتقادی با نشریات مدیریت و اسنادی که تحت تأثیر مفاهیم هابرماسی قرار دارند، به منظور بررسی شرکت عملی مدارسی که دارای مشکلات پیچیده هستند و افزودن این مصاحبه ها به مجموعۀ اطلاعات.

یافته ها: با استفاده از تفاوت اخلاق گفتمانی هابرماس میان عمل گرایی، اخلاقی و معنوی، مشاهده شد که هر دو مدرسه برای دستیابی به پاسخ های مشکل گشای منطقی تر، از ابتکارات راهبردی عمل گرایانه فراتر رفته اند. یک مدرسه بیشتر اخلاقی (ethical) و مدرسۀ دوم بیشتر معنوی (moral) است. دوم اینکه، سیستم کنترل مدیریت هر دو مدرسه توسط طبقه بندی اوتلی (2006) بر اساس سه موضوع در این سیستم، یعنی آرمانهای تبادلی، راهبردی و سهامداری، بهتر تعریف می شوند. سیستم کنترلی مدیریت هر دو مدرسه ، شرکت سهامدار را به نمایش گذاردند.

محدودیت های تحقیق: از آنجا که در اینجا تنها دو مدرسه مورد بررسی قرار گرفته اند، لازم است نتایج تعمیم داده شده را با احتیاط مد نظر قرار داد.

استنباط های عملی: پشتیبانی از مدارس در انجام ابتکاراتی برای ایجاد فضای حمایتی در مدرسه و ارتقاء خردپذیری و عدالت در اجرای این ابتکارات. همچنین توضیح می دهد که در مدارس، نمی توان سیستم کنترل مدیریت را تنها از طریق ملاحظات راهبردی به وجود آورد.

ابتکار: از فلسفۀ اجتماعی هابرماسی برای روشن ساختن حمایت سیستم کنترل مدیریت از واکنش مدارس در برابر یک مشکل پیچیده، استفاده می شود.

کلمات کلیدی: سیستم های کنترل مدیریت، هابرماس، راهبرد، عمل گرایانه، اخلاقی، معنوی.

 بافت برنامه ریزی راهبردی

اهداف اصلاحات آموزشی دهۀ 80 در نیوزیلند ، که ایجاد مدارسی کارآمد و مؤثر بود، بیشتر برایده آلهای اقتصادی بخش خصوصی طرح ریزی شده بودند. مسئولیت تأمین بودجه و ارائۀ گزارش بر عهدۀ مدارس فردی قرار داده شده بود، در حالیکه تأمین منابع مالی، که قسمت عمدۀ آن از روی تعداد دانش آموزان تعیین می شود، همچنان بر عهدۀ دولت باقی ماند، (تولی و گاتری، 2007). به دنبال ایجاد تغییراتی در قوانین، از سال 2003، وزارت آموزش و پرورش نیوزیلند (Minedu)، فرایند برنامه ریزی راهبردی جدیدی را به منظور کمک به مدارس برای تمرکز بر فعالیت اصلی شان، یعنی ارتقاء و بالا بردن درآمد و دستاوردهای دانش آموزان، ارائه کرد، (Minedu، بند a، 2003).

فرایند برنامه ریزی راهبردی جدید، مستلزم آن است که اطلاعاتی که پیشتر در برنامۀ راهبردی هر مدرسه ای وجود داشته اند، برنامۀ سالانه و اساسنامه قدیمی، در اساسنامۀ جدیدی گنجانده شوند که قرار است به سندی زنده که هر ساله مرور می شود، تبدیل گردد. همچنین بر اساس برنامه ریزی راهبردی جدید، لازم است که مدارس با در نظر گرفتن نیازمندی های جامعۀ محلی، و نیز اهداف و اولویت های آموزشی - ملی دولت، اولویت های خود را تعیین نمایند. لازم است مدارس اطلاعات دستاوردی دانش آموزان را جمع آوری نمایند و حوزه های پیشرفت را شناسایی کنند؛ سپس برنامه هایی را برای ارتقاء عملکرد به اجرا درآورند و در نهایت، گزارش پیشرفت های خود را ارائه دهند. (Minedu ، بند b، 2003). در هستۀ آن، فرایندی خود مرورگر وجود دارد که شامل یک گزارش سالانه می شود و در آن هر آموزشگاه پیشرفت خود را از طریق مقایسه با اهداف برنامه ریزی شده اش، ارزیابی می نماید. همچنین هدف دیگر فرایند برنامه ریزی راهبردی جدید، حصول اطمینان از این است که تصمیم گیری در رابطه با تأمین نیروی انسانی، تجهیزات و بودجه ، در مطابقت و حمایت از اهداف توسعه ای راهبردی باشد که مدارس مورد نظر برای خود تعیین کرده اند.موضوع مورد نظر این تحقیق این است که آیا سیستم های کنترلی مدیریت مدارس (MCS) آنقدر بر راهبردهای ذکر شده درمورد دستاوردهای دانش آموزان تمرکز یافته اند  (ص 5) که دیگر واکنش های منطقی و اقدامات ابتکاری برای مقابله با دانش آموزان اخلالگر را مورد حمایت قرار ندهند.

دانش آموزان اخلالگر

همۀ دانش آموزان به سادگی در راستای اهداف راهبردی مدارسشان و اهداف یادگیری و دستاوردهای خودشان ، فعالیت نمی کنند.  رفتار چالش برانگیز و اخلال گرانۀ دانش آموزان، از خارج از نویت صحبت کردن ، دیرآمدن به کلاس  و مزاحمت ایجاد کردن برای همکلاسی هایشان گرفته تا بددهنی، ارعاب و درگیر شدن با اولیاء مدرسه (تول، 2007) متغیر است.  برخی از دانش آموزان اخلال گر، دانش آموزانی خواهند بود که نیاز به آموزش های خاص دارند و دارای اختلالاتی مانند عدم توانایی  در یادگیری، سوء رفتار و غیره می باشند. چنین نیازهای آموزشی خاصی توسط مدارس و آژانس های وابسته به آموزش و پرورش نیوزیلند و از طریق مفاد قانونی مربوط به کمک های بیشتر مانند برنامه های تطبیق یافته، محیطهای آموزشی جداگانه یا تجهیزات و وسائل آموزشی مخصوص که مستلزم بودجۀ بیشتری هم هستند، برآورده می شوند .

با این حال، بیشتر رفتارهای اخلال گرانه، تعریف نشده هستند و در نتیجه از حمایت های بیشتری برخوردار نمی شوند. خانم تول (2007) ، عضو انجمن معلمان دبستان نیوزیلند، به مرور مقالاتی در باب بهترین شیوۀ مدیریت رفتاری پرداخته است.  وی به نقل از گزارش کلیسا در سال 203 بیان می کند که «اولین نشانۀ اینکه کودکی به سمت بروز رفتاری ضد اجتماعی تمایل پیدا می کند ، عدم توانایی او در دستیابی به سطحی از پیروی از دستورات والدین که مقتضای سن او است ، می باشد. » از نظر کلیسا، تا زمانی که کودک به سن راهنمایی برسد، الگوهای رفتار ضداجتماعی او به خوبی شکل گرفته و به صورت ویژگی هایی مانند « عدم خویشتن داری، عقب ماندگی توسعۀ اجتماعی، دستاوردهای دانشگاهی سطح پایین، عزت نفس پایین، نداشتن حس همدردی با دیگران، و عدم احترام به مسئولین» نمود پیدا می کنند.  

نتیجه گیری های تول از مروری که بر مقالات دربارۀ بهترین روش مدیریت رفتاری داشته این است که تا زمانی که می توان به این موضوع به دید یکی از موضوعات مدیریت کلاس نگاه کرد، از سه منظر دارای اهمیت می شود، یکی اینکه مدارس با کیفیت آموزشی بالا ، رفتار خوب را ارتقا می بخشند، دوم اینکه جو آموزشی یک مدرسۀ خوب در تعیین نحوۀ مدیریت رفتار خوب تأثیرگذار است. می توان فهمید که جو آموزشی عبارت است از روند عقیدتی یا احساس عمومی غالبی که در یک گروه اجتماعی وجود دارد. به نظر خانم تول، جو یک مدرسه باید موجب ارتقاء و بهبود رفتارهای خوب شده و محیطی توأم با احترام و آرامش برای یادگیری فراهم کند. وی در گزارش خود، هیأت امناء مدرسه و حمایت اجرایی، همچنین برنامه ریزی کلی درسی را از عواملی یافته است که بر جو اجتماعی یک آموزشگاه تأثیر می گذارند. درنهایت [سوم]، نباید معلمان را وادار به کار در کلاسی کرد که قادر به مدیریت کردن آن نیستند .

در گزارشی از مؤسسۀ آموزشی نیوزیلند، 2007، از تحقیق دیگری نام برده شده که ایجاد فرهنگ حمایتی در مدارس را کلید موفقیت در مدارس ابتدایی می داند. در این تحقیق آمده است که به منظور ایجاد یک محیط حمایتی، هر مدرسه باید بر ارزش های خود، راهبردهای مدیریت رفتاری، ساختارهای مدیریتی و حمایت های خارجی از جانب خانواده ها و جامعه، تمرکز کند.

پژوهش عمل نگر انتقادی

اسکاپنز (2006) عقیده دارد که تحقیق حسابرسی مدیریتی در حال حاضر در حال اتخاذ طیف وسیعی از چشم اندازهای متدلوژیکی و فرضیه ای با کمک گرفتن از ضوابطی همانند اقتصاد، نظریۀ سازمانی، جامعه شناسی، نظریۀ اجتماعی، سیاست و مردم شناسی اجتماعی می باشد. با این حال، به نظر وی با اینکه این تحقیق گسترده مبنا و نظریه گرایانه، بینش عمیق تری در رابطه با ماهیت حسابرسی مدیریتی بدست داده است،  تأثیر عمده ای بر اجرای حسابرسی مدیریتی نداشته است.

لافلین ادعا می کند (1987) که نظریۀ انتقادی را می توان نه تنها به عنوان یک روش تحقیق برای درک به کار بندی حسابرسی، بلکه برای هدایت اطلاعات و طرح سیستم حسابرسی استفاده کرد. وی اساسا به کار اعضای مؤسسۀ تحقیقات اجتماعی که در سال 1923 در فرانکفورت تأسیس شد، اشاره می کند. یکی از اعضای کلیدی این مؤسسه ، یورگن هابرماس بود که گونه ای از تحقیق با نام پژوهش عملنگر انتقادی را ترویج کرد. هدف کلی هابرماس ، (پاور و لافلین، 1996) بازسازی مدلی از دلیل تراشی (توجیه عقلی) به عنوان ارائۀ شکل های متمایز و اختصاصی شده ای از یادگیری و مباحثه به منظور ارتقاء خردپذیری و عدالت در عملکردها، ادراکات و موقعیت ها می باشد. مایرز (2009) معتقد است به خصوص در زمینۀ آموزش، جنبشی قدرتمند در راستای ترکیب تحقیق با نظریه های اجتماعی انتقادی هابرماس وجود داشته است؛ بنابراین کار وی به موضوع حمایت سیستم کنترل مدیریتی از دانش آموزان اخلالگر در مدارس مرتبط می باشد.

مایرز مشاهده کرده است که وجه تمایز پژوهش عمل نگر آن است که پژوهشگر از روی عمد در نگرانی های عملی افراد در هنگام مواجهه با یک موقعیت مشکل دار، مداخله می کند و مایل است آنها را به مجموعۀ اطلاعات بیافزاید تا دیگران بتوانند از آن یادگیری ها به نفع خود استفاده کنند. روش های آن عبارتند از ربط دادن موضوع با مقالات و شیوه های موجود، در تلاش برای تولید اطلاعات عمومی و ایجاد آینده ای متفاوت. او به نقل از کار و کمیس (1986) بیان می کند که «هدف از پژوهش عمل نگر، عدالت اجتماعی است و دربردارندۀ تعمق انتقادی دررابطه با شیوه ها و سئوالات فعلی، و فرضیات بدیهی که در ذیل آن شیوه ها قرار دارند ، و همچنین دستیابی به عملکرد جمعی می باشد.»

حل مشکل

هابرماس (1993) به توضیح سه دسته از رویکردهای مشکل گشای منطقی در رابطه با مشکلات عملی، مانند دانش آموزان اخلال گر می پردازد. وی این رویکردهای مشکل گشا را اخلاق گفتمانی (discourse ethics) می نامد که این رویکردها بر مبنای توانایی فرد در درگیر شدن در گفتمان های یادگیری و منطقی می باشند.

گروه اول، که هابرماس آن را به شکل یک واکنش هدفمند یا هدف گرا توصیف می کند، استدلال عمل گرا است. این روش نه تنها شامل انتخاب منطقی ابزارهای مناسب برای دستیابی به یک هدف یا مقصود ثابت، بلکه شامل ارزیابی منطقی اهداف، هم با ابزارها و هم اهداف ارزیابی شده در سایۀ ارزش ها، هنجارها و اولویت های فردی و اجتماعی موجود، می باشد. وی چنین مشکل گشایی را عمل گرایانه می نامد زیرا افراد با بر عهده گرفتن نقش های عمل گرایانه ای مانند مشاهدات، بررسی ها، مقایسات، و ارزیابی ها با استفاده از داده های تجربی علم ساده ای مانند فرایند، واکنش نشان می دهند. سپس با استفاده از داده های «کارآمد» یا «به عبارت بهتر» قوانین تصمیم گیری که برای یک موقعیت خاص مناسب در نظر گرفته می شوند، تصمیم گیری می کنند. واکنش های عمل گرایانه برای کمک به دانش آموزان اخلال گر توسط وزارت آموزش نیوزیلند ترویج داده شده و شامل این موارد است: لحاظ کردن نیازهای خاص در خلال فرایند برنامه ریزی راهبردی، آموزش و فراگیری گواه- مبنا (evidenced-based) برای تمرکز بر تدریس به چنین دانش آموزانی، (Minedu، بند b، 2003)، تدارک و تهیۀ کمک های آموزشی و فراگیری، و وضع پیآمدهایی برای رفتارهای اخلال گرانه. اخیرا وزارت آموزش نیوزیلند یک طرح عملکردی رفتار مثبت برای یادگیری را ارائه کرده است که قرار است از سال 2010 تا سال 2014 به اجرا درآید (Mindedu، 2009، a). این طرح بر تأثیر  رفتار اخلال گرانۀ سطح پائین بر سیستم مدرسه، متمرکز است. یکی از برنامه های کلیدی این طرح، مخصوص 400 مدرسۀ N.Z و در راستای به اجرا درآوردن یک برنامۀ سرتاسری در مدارس می باشد؛ این برنامۀ سرتاسری شامل موارد زیر است: یک رویکرد ثابت برای تربیت دانش آموزان بر اساس روابط مبنتی بر احترام، انتظاراتی که به نحوی مثبت بیان می شوند، دستورالعمل هایی برای آموزش آن انتظارات، یک سیستم تقویتی برای حفظ کردن آن انتظارات (ص 9) و پیوستاری از پیآمدهای منطقی برای دانش آموزان به منظور تضعیف رفتارهای مشکل آفرینن انت. به منظور تقویت ماهیت عمل گرایانۀ این برنامه، وزارت آموزش و پرورش همچنین نیازمند مشارکت مدارس در براه اندازی سیستمی برای ثبت وقایع رفتاری است تا بدین ترتیب بتوانند تصیماتی اتخاذ کنند که «بر پایه و اساس صحیحی از شواهد بوده و به مدرسه امکان دهد تا خط پیشرفتش را دنبال نماید.»

اما هابرماس (1993) ، در صحبتش راجع به اخلاق گفتمانی به وضوح می گوید که تمامی مشکلات از طریق تکنیک های عمل گرایانه قابل حل نیستند. از نظر وی، احتمالا لازم می شود ارزش های گنجانده شده در اقدامات عمل گرایانه، مانند آنچه زندگی را برای یک فرد رضایت بخش می سازد، یا پیشرفت و آزادی فردی ، نیز مد نظر قرار گیرند تا بتوان مشکلات پیچیدۀ مربوط به دانش آموزان اخلال گر را حل نمود. در رویکرد اخلاقی حل مشکل، خواسته ها و نیازهای افراد اغلب به دسته هایی از آنچه یک فرهنگ یا جامعۀ به خصوص آنها را راهی برای دستیابی به زندگی بهتر برای اعضایش در نظر می گیرد، سازمانبندی یا گروه بندی شده اند. روشهای سنتی بسیاری از مدارس به آنها کمک می کند تا اولویت ها یا ارزش های برتر دانش آموزانشان و جوامع آنها را مد نظر قرار داده و نسبت به آنها حساس باشند؛ این ارزش ها عبارتند از : درکی که از خود دارند، راهی که در زندگی بر می گزینند، و حس هویت آنها. دانش آموزان از طریق پیوستن به یک مدرسه و گروه های آن، مانند تیم های ورزشی، به درک از خویشتن دست می یابند و آنگاه شخصا فعالیت ها، سنتها، ارزش ها و قوانین مدرسه یا گروه های آن را مخصوص به خود می کنند. چنین تخصیصی معمولا برای دانش آموزان بسیار سودمند است تا پس از آن بتوانند با عزم ثابت راه خود را بروی یک زندگی درست و اصیل و دست یافتن به معنا و هویت زندگی باز کنند و از نو به مشارکت با گروه ها و جوامع بپردازند.

با این حال عقیده بر این است که رویکرد معمول برای حل مشکل، به مسائلی می پردازد که آزادی شخصی را ارتقاء می بخشند و از تضاد و برخورد میان افراد می کاهند. (ص 10) این همان دیدگاه معمولی است که از دیدگاه هابرماس (1993)، زمانی اتخاذش می کنیم که شروع به حرکت به ورای تضاد نهفته در تدوین خودمحور عملکرد می کنیم و کم کم علاقمندی های دیگران و مقایسۀ هماهنگی قوانین هدایتگرانه و ارزشهای خودمان با قوانین و ارزش های دیگران را مدنظر قرار می دهیم. بینش اخلاقی کلیدی این است که یک قانون یا هنجار هدایتگر در یک موقعیت خاص، زمانی معنوی (moral) است که که هر فرد بتواند از آن پیروی نماید به نحوی که بتواند تبدیل به یک قانون جهانی و یک ضرورت بی چون و چرای کانتی [پیرو فلسفۀ کانت] شود. همچنین چشم انداز معنوی، از طریق استفاده از تجزیه و تحلیل انتقادی، مانند روانکاوی و به نقد کشیدن ایدئولوژی، در راستای رهاسازی افراد از سوء تفاهم ها یا توهمات خودساخته ای که مانع از دستیابی فرد به خودمختاری می شوند، عمل می کند. مدارس از طریق تلقین کردن مفاهیمی مانند بی طرف بودن، شأن انسانی، مدارا و عدالت، به توسعۀ مهارت های فکری و هوشیاری نسبت به دیگران کمک نموده و منجر به ایجاد خویش استدلالی منطقی تر و تعدیل کردن افراد با حسن نیت ها می گردد.

تا زمانی که دانش آموزان اخلال گر در میان سه دستۀ واکنش های حل کنندۀ هابرماس گنجانده می شوند، روشن می شود که اقدامات ابتکاری عمل گرایانه در رابطه با دانش آموزان اخلال گری که از جانب وزارت آموزش حمایت فراوانی دریافت می کنند، عملا، تنها بخشی از ترکیب واکنش های هر مدرسه در قبال دانش آموزان اخلال گر هستند. همچنین بیشتر احتمال دارد که چنین دانش آموزانی ، از طریق اقدامات ابتکاری مشکل گشایی که اخلاقی تر و معنوی تر هستند، مورد حمایت قرار گیرند.

سیستم های کنترلی مدیریت

سیستم های کنترلی مدیریت، به سازمانها برای دستیابی به عملکرد کمک می کنند و بخشی از فناوری های سازمان ها می باشند (اوتلی، 2006). وی خاطر نشان می کند که کنترل بودجه و حسابرسی مسئولیتی (responsibility accounting) ، در حکم شالودۀ اصلی طرح سیستم کنترل مدیریتی است و سالهای زیادی است که در بیشتر سازمان ها مورد استفاده قرار می گیرد. با این حال، بیش از 10 الی 20 سال گذشته، سیستم کنترل مدیریت گسترش یافته و طیف گسترده ای از (ص 11) تدابیر عملکردی غیر مالی و مفاهیم جایگزینی پاسخگویی، مانند مدیریت زنجیره ای ارزشی را در بر گرفته است. برادبنت،  جاکوبز و لافلین (1999) بررسی کرده اند که چگونه تفاوت های میان جوابگویی فردی سازی  و اجتماعی سازی شده ، منجر به تفاوت هایی در کنترل مدیریت مدارس بریتانیا و نیوزیلند شده و نتیجه گیری نمودند که «شاید سیستم های کنترلی مدارس باید بسیار گسترده تر شوند و ارائه دهندۀ طیف گسترده تری از موضوعات مربوط به سهامداری باشند».

تعریف اوتلی از تکامل سیستم کنترل مدیریت، منجر به طبقه بندی سیستم کنترل مدیریت بر پایۀ سه موضوع می شود. موضوع اول  تبادلی بودن است. در مدارس مانند دیگر سازمان ها، تبادلات مالی جداگانه، توسط کنترل بودجۀ مالی و حسابرسی مسئولیتی به تصرف درآمده و ادغام می شوند.

موضوع دوم در رابطه با سیستم کنترل مدیریت در مورد راهبرد یا تصمیمات تخصصی شدن بوده و دربردارندۀ طیفی از تدابیر عملکردی غیر مالی، به ویژه از رهگذر استفاده از کارتهای امتیاز متوازن می باشد (اوتلی 2006). هدف از کارت امتیاز متوازن این است که تدابیر عملکردی باید به وضوح به راهبرد مرتبط شوند که اجرای این امر از سال 2003 در مدارس NZ موجب ارتقاء و بهبود دستاوردهای دانش - آموزان شده است. لنگفیلد و اسمیت (2006) با توافق بر سر این موضوع، معتقدند که سیستم کنترل مدیریت، ابزاری برای حمایت از جهتگیری راهبردی یک سازمان، از طریق سمتدهی و تشویق فعالیت هایی که با دستاوردهای اهداف و راهبردهای سازمانی سازگار هستند، بدست می دهد. این موضوع، هستۀ اصلی توصیۀ وزارت آموزش نیوزیلند در رابطه با راهبرد مدارس است.

پیشرفتی که اخیرا در طرح سیستم کنترل مدیریت روی داده است، در رابطه با افرادی است که متأثر از سازمان مورد نظر هستند. به این موضوع به چشم سهمی برای (concern for) آرمانهای سهامدار، به عنوان جنبه ای از کنترل و اجرا ، نگریسته می شود، اوتلی (2006). به نظر اوتلی (ص 12) مادامی که اهمیت های قائل شده برای اهداف مختلف بر قدرت نسبی سهامداران تأثیرگذارند، در هنگام ارزیابی و کنترل یک سازمان، منافع سهامداران باید مدنظر قرار گیرند. به همین ترتیب، نیلی، کنرلی و آدامز (2007)، با [استفاده از] منشور عملکرد، ادعا می کنند که موفقیت به طور فزاینده ای به داشتن تصویری روشن از اینکه سهامداران اصلی سازمان چه کسانی هستند و خواسته ها و نیازهای آنها چه هستند، بستگی دارد. جنبۀ دوم عبارت است از مد نظر قرار دادن میزان مشارکتی که سازمان از سهامداران خود انتظار دارد. در اصلاحات آموزشی، بعد عملکردی سهامداران همواره حضور داشته است، زیرا  سهامداران همواره از مدارس خواسته اند که از انجمن آنها مشورت بگیرند، آنها را در جریان روند، وقایع و ابتکار عمل ها قرار دهند، و در پی مشارکت و بازخورد آنها باشند.   

بعد دیگر از دسته بندی سیستم کنترل مدیریت، نحوۀ استفاده از آنها توسط مدیران است. تحقیق دربارۀ اینکه مدیران چگونه از سیستم کنترل مدیریت برای حفظ و تغییر الگوها در فعالیت های سازمانی استفاده می کنند ، توسط سیمونز (1994) مطرح شد. به نظر وی، الگوهای مطلوب ممکن است نه تنها شامل فالیت های هدف محور، بلکه دربردارندۀ الگوهای نوآوری و تجربیات غیر مترقبه و خوش یمن هم باشند. بر اساس تحقیقی که وی پیشتر انجام داده است، سیستم کنترل مدیریت به چهار دستۀ کاربردی تقسیم شده است. دستۀ اول سیستم های اعتقادی هستند که برای تعریف، انتقال دادن، و تقویت هدف و ارزش های اصلی یک سازمان و الهام بخشی بکار می روند. مدارس، سیستم اعتقادی خود را در اساسنامۀ خود بیان می کنند، و یک جنبۀ مهم تنظیم اساسنامۀ یک مدرسه نیز مشورت با انجمن مدرسه است. دستۀ دیگر کنترل ها، که توسط سیمونز به نام سیستم های مرزی نامگذاری شده، به منظور برقراری مرزها و قوانین مشخصی که باید حفظ شده و محترم شمرده شوند، استفاده می شوند. مدارس دارای سیاست ها و قوانینی با پیامدهای مرتبط با آنها، در صورت عدم پیروی از جانب دانش آموزان، هستند. سیستم های تشخیصی، سومین دستۀ کنترلهای سیمونز می باشند. معمولا آنچه از آنها فهمیده می شود، سیستم کنترلی مدیریت یا MCS است . این دسته ، بازخوردی رسمی جهت کنترل و نظارت بر نتایج سازمانی و اصلاح تفاوت های ناشی از برنامه ها، به منظور اطمینان از رسیدن به هدف را به دست می دهند.   معیار های  عملکرد  و مفاهیم  جایگزین  جوابگوئی ، نظیر مدیریت ارزش زنجیره ای JACOBu BROADBENT  و laauglim   بررسی کردند که تفوتهای بین  مجزا کردن  و اجتماعی  جوابگوی ، چگونه  منجر به تفاوت  در کنترل  مدیریت  مدارس بین بریتانیا و نیوزیلند بلند  شده و نتیجه  گرفتند  که سیستم کنترل مدرسه  ممکن است نیاز مند گسترده تر بودن  باشد و زنجیره  وسیع تری از نگرانیهای سهامداران را نشان  دهد .

توصیف otley  از اریابی mcs  منجر به دسته بندی mcs  مبتنی بر سه نگرانی شد . نگرانی نخست  تجاری است  مبادلات  مالی فرد ، از طریق کنترل بودجه مالی و مسئولیت  حسابداری در مدارس همانند  دیگر سازمانها ، کنترل و روی اهم انباشته  می شود .

دومین نگرانی mcs مربوطبه استراتژی یا تصمیمات  علمی است  و شامل  سلسله ای از معیارهای عملکرد  مالی ،بویژه از طریق استفاده  از کارت امتیاز دهی متعادل می شود مرکز توجه کارت  امتیاز دهی متعادل  آنست  که لازم  است معیارهای هملکرد  به وضوح به استراتژی پیوند  زده شوند ، این استراتژی از سال 2003 در مدارس nz ، بهبود موفقیت  دانش آموز بوده است .

Langfied- smith  می پذیرد که در نظر گرفتن اینکه mcs وسیله  ای برای حمایت  از جهت گیری استراتژیک  یک سازمان  از طریق هدایت  و تشویق تلاشهائی که با دستیابی به اهداف و استراتژی  های سازمانب مطابقت دارد فراهم می کند . این امر توصیه minedu  بر استراتژی مدرسه  است .

پیشرفت  اخیر  در طرح mcs در خصوص افرادی است  که تحت  تاثیر  سازمان هستند  و به عنوان  نگرانی مربوط به آرزوهای سهامدار، همانند جنبه ای از کنترل و عملکرد  مشاهده می شود otley  تصور می کند  که در حالیکه  اهمیت نسبی داده شده  به اهداف مختلف ممکن است  قدرت نسبی …… معیارهای عملکرد ومفاهیم جایگزین جوابگویی، نظیرمدیریت ارزش زنجیره ایjacobs broadbentو lauglin بررسی کردند که تفاوتهای بین مجزا کردن واجتماعی کردن جوابگویی ، چگونه منجر به تفاوت درکنترل مدیریت مدارس بین بریتانیا ونیوزیلند شده ونتیجه گرفتند که سیستم کنترل مدرسه ممکن است نیازمند گسترده تر بودن باشد وزنجیره وسیع تری از نگرانیهای سهامداران رانشان دهد .

توصیف otleyازارزیابی mcs منجر به دسته بندی mcs،  مبتنی برسه نگرانی شد .نگرانی نخست ، تجاری است . مبادلات مالی فرد ، از طریق کنترل بودجه مالی ومسئولیت حسابداری درمدارس همانند دیگر سازمانها ، کنترل وروی اهم انباشته می شود .

دومین نگرانی mcsمربوط به استرانژی یا تصمیمات علمی است وشامل سلسله ای ازمعیارهای عملکرد مالی ، بویژه از طریق استفاده از کارت امتیاز دهی متعادل ، می شود . مرکز توجه کارت امتیازدهی متعادل آنست که لازم است معیارهای عملکرد به وضوع به استرانژی پیوند زده شوند ، این استرانژی ازسال 2003 درمدارس nz، بهبود موفقیت دانش آموز بوده است .

Langhield- smith می پذیردکه درنظرگرفتن اینکه mcsوسیله ای برای حمایت از جهت گیری استراتژیک یک سازمان ، از طریق هدایت وتشویق تلاشهایی که با دستیابی به اهداف واسترانژهای سازمانی مطابقت دارد ، فراهم می کند .این امر فشار توصیه mineduبراسترتژی مدرسه است .

پیشرفت اخیر درطرح  mcs ، درخصوص افرادی است که تحت تاثیر سازمان هستند . وبه عنوان نگرانی مربوط به آرزوهای سهامدار ، همانند جنبه ای از کنترل وعملکرد مشاهده می شود . otiyتصور می کند که درحالیکه اهمیت نسبی داده شده به اهداف مختلف ممکن است قدرت نسبی سهامداران رامنعکس سازد ، لازم است نگرانی های سهامداران هنکام ارزیابی وکنترل سازمان مورد ملاحظه قرارگیرد . به ظور مشابه ، adams_kennerley_neely بوسیله منشور عملکرد ، دلیل می آورند که موفقیت بطور فزاینده ای ، به داشتن تصویری واضح ازکسانی که سهامداران کلیدی سازمان هستند وآنچه می خواهند یانیاز دارند ، بستگی دارد . جنبه دوم ، درنظر گرفتن مساعدتهایی است که سازمان بواسطه سهامداران خود نیاز دارد . اندازه عملکرد سهامدار به شکل اصلاحات آموزشی ارائه می شود ، زیرا آنها همیشه نیازمند آن بوده اند که مدارس با انجمن های خود مشورت کرده و درمورد تمایلات ، رویدادها وابتکارات آنها رامطلع ساخته وبه جستجوی نیروی مصرف شده وبازخورد بپردازند.

بعد دیگر برای دسته بندی mcs ، چگونگی بکار رفتن آنه توسط مدیران است . تحقیقات در مورد چگونگی کاربری mcs برای حفاظت واصلاح الگوها درفعالیت های سازمانی ، توسط simonsتوسعه یافت . وی تصور می کند که الگوهای مطلوب ممکن است نه تنها شامل فعالیت های متمایل به هدف باشد بلکه شامل الگوهای ابتکار غیر مترقبه وتجربه نیز باشد . این تحقیق برمبنای تحقیق قبلی است که mcs رادرچها کاربرد دسته بندی نمود . نخستین دسته ، سیستم های باور است که برای تعیین ، برقراری ارتباط وتقویت هدف وارزشهای اساسی سازمان بکار می رود وآرزوها راتامین می کند . مدارس ، سیستم یاور خود را درمنشور خود بیان می کنند وجنبه مهم توسعه منشور یک مدرسه ، مشاوره جمعی است . دیگر دسته کنترلها ، که توسط simons سیستم های مرزی نامیده می شود ، برای برپایی محدودیتها وقوانین آشکاری بکار می رود که باید مورد احترام وحفاظت قرارگیرند . مدارس دارای خط مشی ها وقوانینی هستند که اگر دانش آموزان از آنها تبعیت نکنند ، پیامدهایی مرتبط با این خط مشی ها وقوانین دارد .سیستم های تشخیصی سومین دسته کنترلهای simonsاست . این دسته معمولاً به عنوان mcs استنباط می شوند و بازخورد رسمی برای نمایش پیامدهای سازمانی فراهم می کنند وتفاوتهای ناشی از طرحها را به منظور تضمین دستیابی به هدف قابل پیش بینی ، اصلاح می کنند در داخل مدارس ، بودجه واطلاعات مربوط به موفقیت دانش آموز ، نمونه های اصلی از این نوع کنترل است . دسته بندیهای کنترلها ، سیستم کنترل تعاملی است که سیستم های کنترل تشخیصی مورد استفاده مدیریت ارشد ، برای تمرکز توجه ووادار کردن به بحث وتبادل نظر ویادگیری درسازمان است . بیشتر مدارس هنگامی که اطلاعات mcs به چنین شیوه ای مورد استفاده قرار می گیرد ، دارای روزهای برنامه ریزی هستند .

محدودیتهای منطقی اقدام استراتژیک

دسته بندی otiey  نشان می دهد که اقدام استرانژیک ، مبنای کافی برای mcs مدرسه نیست ، هرچند mcs را دربرخی داد وستدها می توان بعنوان ظهور ناشی از نگرانیها وملاحظات استراتژیک مشاهده نمود ، چنانکه widonerاستدال نمود، وی از اهرامهای مربوط به چهارچوب کنترلی simons  برای کاوش درپیشنیه سیستم های کنترل مربوط به دادوستد استفاده کرد. علاوه براین ، برنامه ریزی واقدام استراتژیک  هنگامیکه متمایل به موفقیت باشد ، عقلانیت و حل مسئله ذاتی درمدل پراگماتیک غائی یا اقدام هدف گرا را کاهش می دهد ، بافرض اینکه شرکت کنندگان معتقدند که هرفرد به طور خود بینانه ماطابق با علایق خود مثلاًتجاری تصمیم می گیرد وواکنش نشان می دهد ، اما هنگامی که مدارس به لحاظ مالی محدود هستند ، لازم است دامنه گسترده ای از منافع سهامداران و جامعه را بجای واکنش های خود , در نظربگیرند ، کاهش احتمالی دیگر درعقلانیت اینست که مدارس با دنبال کردن استراتژی آموزشی نیوزیلند و جستجوی اصلاح معیارهای موفقیت آموزشی می توانند بیش از حد برداده های ساده شده موفقیت دانش آموز واجد شرایط متمرکز شوند ، وآنگاه برنامه ریزی استرانژیک آنها می تواند به آسانی حتی کمتر منطقی باشد وبه سمت وسیله گرایی متمایل شود . وسیله گرایی زمانی اتفاق می افتد که مدارس با تاکید بیش از حد براستفاده موثر وقابل اجرای منابع آموزشی ، با دیگر افراد ، بویژه کارمندان ودانش آموزان ، بعنوان موضوعاتی ابزاری رفتار کنند، اشیایی که باید کنترل شوند وبرای رسیدن به معیارهای مربوط به اهداف بیان شده واحتمالاً در برابر خواسته هایشان اداره شوند این نگرانی توسط Broadbent  بوجود آمد ، وی نگران بود که تحمیل سیستم های کنترل به مدارس ، می تواند منجر به تاثیراتی نظیر محروم شدن مدارس از دانش آموزان مکتب گریز شود .

 دومین جنبه اقدام استراتژیک درمدارس آنست که اقدام غائی ، خواه پراگماتیک ، خواه استراتژیک ، خواه ابزاری ، توضیح نمی دهد که آیا یک اقدام ، به لحاظ هنجاری ، تنظیم شده است یا نه . این امر اشاره به آنست که اعضای یک گروه اجتماعی معمولاً چگونه اقدامات خود را با ارزشهای رایج آشنا می کنند. مدارس ، دارای قوانین ، خط مشی ها ، ارزشها وانتظارات بسیاری هستند که برای تنظیم اقدامات دانش آموز و کارمندان طراحی می گردد . سیستم باور وسیستم مرزی simonsاین جنبه از اقدام را به دست می آورد .دیگر بار broad bent  ابراز نگرانی میکند ، زیرا بعید است که اهداف خاص معلم که از طریق مجموعه های خاص ارزشی اطلاع داه شده با اهداف آموزش ملی هم تراز باشد .

                          این پروژه، دو دبیرستان در نیوزیلند را مورد بررسی قرارداد . این مدارس بواسطه مرور شماری از وبسایت های دبیرستانها انتخاب گردید . پیام خوشامد گویی شبکه مدرسهA  روشن ساخت که این مدرسه مدت زمان طولانی است که با رویای آماده سازی دانش آموزان برای موقعیتی جهانی وایجاد حس شدید تفاخر وتعلق در دانش آموزان تاسیس شده است . این مدرسه ادعا یم کند که روش اخلاقی تری نسبت به تعلیم وتربیت اتخاذ می کند . دومین مدرسه (B ) مدرسه جدیدتری است با این رویا که دانش آموزان را آماده آن سازد که حامیانی مطمئن و سازگار باشند ن خوشامدگویی شبکه آنها حاکی از آنست که آنان از روابط متعدد و محیط مختلط امن آموزشی قدردانی می کنند . این مدرسه از نظر مباحث اخلاقی  ادعا می کند که روش اخلاقی تری نسبت به تعلیم وتربیت اتخاذ می کند . در هرمدرسه ، اسناد منشور جدید آنها مورد بررسی قرارگرفت وبا جانشین مدیرکه مسئول دانش آموزان غیر قابل کنترل بود ، مصاحبه شد . تحلیل داده ها از قیاس تحلیلی استفاده نموده تا بفهمد که آیا مفاهیم مباحث اخلاقی ، برخی از ابتکارات مدارس برای دانش آموزان غیر قابل کنترل را توجیه می کند و سپس اهرمهای کنترلی simonsبکار رفت تاحمایت mcsآنها از چنین ابتکاراتی را مورد قضاوت قراردهد . مدیران قدیمی در هردومدرسه نیز با پیش نویس این بررسی تجهیز شده وتصدیق کردند که به طور عام با این بررسی موافق هستند . این مصاحبه جدا از استراتژیهای پیشرفته معلم وتامین اقداماتی برای حمایت از دانش آموزان غیر قابل کنترل ، نخست درمورد چگونگی ارتقاء مفاهیم اخلاقی برای توسعه جو حمایتی وحل مسئله برای دانش آموزان غیر قابل کنترل ، جستجو را آغاز کرد . مدرسه A دانش آموزان غیرقابل کنترل را ، یک نگرانی می داند ، همراه با موضوعاتی که پیجیده تر می شود . آنان پاسخ اصلی خودر ا تشویق دانش آموزان به پیوستن به فعالیت های برنامه تحصیلی مشترک می دانند . آنان براین باورند که فعالیت های برنامه تحصیلی مشترک به گونه ای غیرقابل باور نسبت به فعالیت های کلاسی ، مکمل هستند . آنان فعالیت هایی بیشتر از فعالیت های ورزشی ومهارتهای ساخته فرد را شامل می شوند وحس خاص تعلق را به دانش آموزان ارائه می کنند که به نوبه خود ، پیوستگی و نگرش آنها به مدرسه را تقویت می کند . آنان ارزش گذاری خود به مدرسه را نیز ارتقا می دهند که منجر به زندگی موفق تر وداشتن سیستم مربی ، به سبب یاری دانش آموزان قدیمی به دانش آموزان جدید می شود .فلسفه مدرسه درخصوص نمونه های رفتارغیرقابل کنترل ، بجای واکنش صرف به نتایج رفتارها ، نخست ، آزمودن ودرک دانش آموز است . بیشتر تضاد دانش آموزان ، بین دوستان است و آنان معمولاً وادار به تقبل فعالیتی مشترک می شوند . آنان اخراج را آخرین مرحله بعداز اتجام تمامی آنچه مدرسه درتوان داشته می دانند . این مدرسه را که با استفاده از مباحث اخلاقی مورد قضاوت واقع شده می توان ارتقاء دهنده روش وجوی اخلاقی تر ، به سبب مراقبت از مشارکت گروهی وارزشهای مربوط به زندگی شایسته هرفرد دانست

                       واکنش مدرسه B ، ارتقاء ارزشهای مربوط به احترام ،تحمل ، دلسوزی ، حقوق  ومسئولیت ها وبیطرفی است ودلیلی مهم اتخاذ می کند که یک دانش آموز نتواند دریادگیری دیگران اخلال ایجاد کند . درحالیکه مدرسه انتظاراتی از رفتار دانش آموزان ومجموعه ای از پیامدها دارد ، آنان می کوشند تا با افراد به عنوان شخص رفتار کنند .روش مدرسه هنگام مواجهه با دانش آموزان غیرقابل کنترل ، نخست استفاده از یک سیستم باز پس  گیری است به طوری که دانش آموز بتواند واکنش نشان دهد . درمورد رویدادهای  جدی تر ، آنان برعدالت شفابخش تاکید می کنند ازاینرو دانش آموزان از طریق فرآیند بازتاب دهنده اقداماتشان وسپس جستجوی اصلاح روابط ، پذیرفته می شوند ، درغیر این صورت تصور می کنند که دانش آموزان مجدداً یادگیری را شروع نخواهند کرد . آنان تصور می کنند که بیشتر دانش آموزان به نتیجه گیریهای معمولی درباره رفتار ناشی ازچنین روشی می رسند و روابط تاکیدی ، مبنایی برای  رفتار با افراد است . درصورتی که ایمنی کارکنان ودیگر دانش آموزان مورد نگرانی باشد ، آنان فقط مقیاس تنبیهی شفافی، نظیر اخراج دانش آموز رامی پذیرند . این مدرسه را که بااستفاده مفاهیم مباحث اخلاقی  مورد قضاوت قرارگرفته ، می توان ارتقاء دهنده جواخلاقی تر تحمل و احترام به دیگران واجتناب از تضاد دانست .به نظر می رسد هردو مدرسه حقیقتاً به دانش آموزان خود متعهد شده وبه نظر نمی رسد که آنگونه که broadbmt پیشنهاد می کند روشهای ماهرانه اتخاذ کنند.رحالیکه هردومدرسه پیامد ها وعدالت تنبیهی برای رفتار غیرقابل کنترل تنظیم کرده اند ، هردو گامهای مهمی برای جستجو درفارتر از آن بر می دارند تااز سلسه واکنشهای منطقی تر ، ومعنوی تر برای رفتار غیرقابل کنترل استفاده کنند وجوی تربیت دهندکه دانش آموزان را تهییج ودرگیر کند . هرچند درحالیکه چنین واکنشهایی به بسیاری از دانش آموزان کمک می کند , بعیداست این واکنشها، راه حل همه  مشکلات دانش آموزان غیر قابل کنترلی باشد که از درگیر شدن درمدرسه خود داری می کنند یا قادر به آن نیستند .

 حمایت سیستم کنترل مدیریت 

تئوری مورد استفاده درموضوع mcs هرمدرسه ، از simons اقتباس شد وی چارچوبی ایجاد کرد که سیستم های کنترل مدیریت را درچهار نوع سیستم های رسمی دسته بندی می کند .یک دسته ، سیستم های باور است که برای تعریف برقراری ارتباط وتقویت هدف اصلی و ارزشهای سازمان بکار می رودو ایجاد انگیزه می کند . مدارس، سیستم باور خود را درمنشور خودو اسناد برنامه ریزی بیان می کنند . دراینجاست که مدارس نه تنها عقلانیت هدفمندغائی را به عنوان استراتژی خود بیان می کنند بلکه ارزشهای هنجاری وباورهای خود را نیز بیان می کنند . این جنبه به عنوان تفاوت چشمگیر بین دومدرسه مشخص شده است ، ضمن آنکه خوشامدگویی شبکه واسناد منشور جدید هردو مدرسه ، ارزشهای آنان را بیان می کند ؟ یکی ازآنها روش اخلاقی تر ودیگری روش معنوی تر اتخاذ  می کنند .

دیگر دسته کنترلها، توسط simons سیستم های مرزی نامیده شده وبرای برقراری محدودیت های وقوانین بکار می رود که باید مور د احترام وحفاظت قرارگیرند . مدارس دارای خط مش ها ، قوانین ، ارزشها وانتظاراتی هستند .طی مصاحبه ها جانشین مدیر هردومدرسه تاکید داشتند که بعد از یک رویدادغیرقابل کنترل ، قضاوت ، توسط کارکنان اعمال می شود ولازم است برخی دانش آموزان وادار به مواجهه به پیامدها وعدالت تنبیهی شوند .گرچه هردو مدرسه تاکید داشتند که کانون توجه واکنش آنها ً دانش آموزان غیرقابل کنترل است تا با فکر کردن و یادگیری ، افرای منطقی تر شوند. این مدارس از محدودیت های توان حقیقی حل مسئله دراستراتژی غائی وقوانین هنجاری آگاه هستند از اینرو سعی در استفاده از رویدادهای غیر قابل کنترل به عنوان پلی به سمت دانش آموزان خود می تواند آنان را تبدیل به افرادی کاملامنطقی تر کند . سستم تشخیص سومین دسته کنترلهای simonsاست . این کنترلها بازخورد رسمی برای نشان دادن پیامدهای سازمانی وتفاوتهای صحیح ناشی از طرحها را فراهم می کند تا دستیابی به هدف قابل پیش بینی را تضمین نماید . این کنترل ها از طریق طرحهای تجاری ، بودجه ها و معیارهای عملکردی با مثال فهمانیده می شوند . کنترلهای تشخیصی غالباً به عنوان متغیرهای هدف یا متغیر های عملکرد حیاتی همراه با معیارها یا شاخص های مربوطه ، به استراتژی سازمانی پیوند زده می شوند از این رو برای برقراری ارتباط و اجرای استراتژی های مطرح شده بکار می رود . هنگام پرسش از جانشین مدیر مدرسه A ، وی توضیح داد که کنترلهای مدیریتی آنها ، بر طرح استراتژیک سه ساله آنها تمرکز دارد و آنها درحال ساده سازی و هم تراز کردن این طرح هستند . مدنظر قراردادن دانش آموزان غیرقابل کنترل ،‌ یک دسته اصلی از پیشرفت دانش آموزان بحساب می آید ،‌ضمن آنکه شخصیت دانش آموز ، بخش شدیداً مهم بحساب می آيد و پیشرفت دانش آموز در اهداف استراتژیک قرار دارد و پیشرفت ، هر شش ماه یکبار مورد بازبینی قرار می گیرد . در حالیکه مدارس تصور می کنند پیشرفت شخصیت ، با اهمیت تر از چیزی است که آمار به آن دست می یابد .

موضوعات مهم ، در این طرح با صراحت بیان می شود . بودجه آنان برای حمایت از دانش آموزو فعالیت های برنامه آموزشی مشترک ، شفاف بوده و در حالیکه تامین وجه ، محدود می باشد .

مدرسه ، نیاز آنها به تامین وجه را به رسمیت می شناسد . بودجه ، شامل اقلام موجود در فعالیتهای برنامه آموزشی مشترک ، رؤسا ،‌مشاوران ،‌دستیاران معلم و نیز حمایت از یادکیرنده و کلاسهای باسوادی می شود که برای کمک به دانش آموزان غیر قابل کنترل درنظر کرفته می شوند ، مدرسه بر داستان سرایی به عنوان شیوه ای از برقراری ارتباط با آنچه مهم بحساب می آید و چگونگی انجام کارها ، تاکید می کند . در حالیکه داستانها با Mcs رسمی تلفیق نشده اند  تصور می رود که کاملاً بر مدرسه تاثیر دارند .

جانشین مدیر مدرسه B توضیح داد که کنترلهای مدیریتی آنها بر دانش آموزان غیر قابل کنترل با طرحهای استراتژیک آنها ( 3 تا 5 سال ) شروع می شود و شامل جنبه های ساده ای است که در قلب مدرسه قرار دارند . طرح سالانه در کمیته های تفکیک می گردد . یکی از آنها کمیته ساده ای است که موضوعاتی نظیر احترام و ارزشها را داراست . مدارس ، عملکرد را از طریق شاخصهای پذیرفته شده به عنوان سیستمی که آن را ECG می نامند . بازبینی می کنند تا" قلب " مدرسه را ارزیابی کنند آنها بودجه ساده را کلان می نامند زیرا واقعاً بیشتر از بودجه برنامه های آموزشی آنهاست . اقلام موجود در بودجه شامل هماهنگ کننده ها ، دستیاران معلم ، کارکنان حمایت از متخصص ، مشاوران راهنما و حمایت ازفراگیرنده و نیز دارایی موقوفه می شود .

در حدود نیمی از بودجه ، وجوه تکمیلی است ، بقیه ناشی از منابع استاندارد پشتوانه مدرسه است . مدرسه استفاده از داستان سرایی را بـــه عنوان شیـــوه ای از پیگیری موفقیت ، بـــه ویژه در مورد دانش آموزان مائوری ( زلاندنو ) شروع می کند . توضیحات هر دوجانشین مدیر ، به واسطه اسناد استراتژیک مدارس آنها و طرح سالانه آنها مورد حمایت واقع شد .

دسته نهایی  کنترلهای Simons ، که وی آن را کنترلهای تعاملی می نامد ، زمانی اتفاق می افتد که هر سه دسته دیگر کنترل ، توسط مدیریت ارشد مورد استفاده قرار می گیرد تا خود را در تصمیمات دیگران درگیر و ابتکار ، یادگیری و جمع آوری اطلاعات را برانگیزد . چگونگی انجام تغییرات توسط مدیران ،‌چنین است .

درخصوص جنبه تعاملی سیستم های کنترل مدیریت مدرسه B ، این مدرسه ، طرح استراتژیک خود را در سراسر مدرسه منتشر می کند تا با کانون توجه ، نگرش و مطالب خود ارتباط برقرار کند و روزهای برنامه ریزی خود راکه شامل مدیریت ، متولیان ، و کارمندان است برگزار می کند تا با آنان ارتباط برقرار کرده و توجه را به موضوعات استراتژیک معطوف کند و آنان تضمین می کنند که هر موضوع  ، با بودجه منطبق باشد آنان تصور می کنند که خرید کردن از کسانی که در تاثیر گذاری بر هر تغییری در جو مدرسه درگیر می باشند ،‌ضروری است .

مباحث مدرسه A درباره مقصدی مشترک است ، آنها براین تصورند که خرید افراد ،‌ بستگی به کیفیت مناسب برقراری ارتباط مدیریت با ، اهمیت هدف و کیفیت مناسب نگرش کارکنان به هدف دارد . یک نمونه ،‌ آموزش  فضیلت و دیگری سیستم فضای اقامتگاه آنهاست که بخشی از سیستم مسکن آنهاست از این رو دانش آموزان با کارکنان در تماس مانده و به حس تعلق ، نائل می شوند .

نتیجه گیری :

جانشین مدیر مدرسه B ، اهمیت مدنظر قرار دادن موضوعات مربوط به دانش آموزان غیر قابل کنترل با شفا ساخت  ، حقیقت محض آن است که اگر این جناح ( غیر قابل کنترل ) را دسته بندی نکنید ، آنها به تصمیم به یادگیری نمی گیرند " دو نتیجه گیری و اشاره برای مدیریت آموزشی وجود دارد که می توان با استفاده از روش تحقیقاتی اقدام حیاتی و قیاس تحلیلی ، از این بررسی استخراج نمود تا داده ها را تحلیل کرده و فهمید که آیا با این تئوری جور در می آید . از آنجاکه فقط دو مدرسه مورد بررسی قرار گرفت ، لازم است نتیجه گیریهای تعمیم یافته با احتیاط مدنظر قرار گیرند .

نتیجه گیری نخست آن است که ابتکارات استراتژیک که به طور پراگماتیک گفته شده اند ، ضمن آنکه بسیار ارزشمند هستند ،‌برای مدارس کافی نیست که چنین مسئله پیچیده ای را مدنظر قرار دهند . به علاوه ابتکارات پراگماتیک در صورتی که تا این اندازه تحت تاثیر فرضیات استراتژیک باشد ، می تواند به راحتی قدرت حل مسئله را از دست بدهد . هر دو مدرسه ،‌ زنجیره گسترده ای از اقدامات پراگماتیک ، مانند استراتژی های پیشرفته معلم ، حمایت ازباسوادی و وادار ساختن دانش آموز به مواجهه با پیامدها ، از طریق عدالت تنبیهی در موقع مقتضی ، فراهم می کنند Minedu مدارس را ترغیب می کند تا رفتار دانش آموز غیرقابل کنترل را با اقدامات پراگماتیک ، نظیر برنامه رفتار مثبت جدید دانش آموزکه بر ثبات ،‌ انتظارات شفاف ، پیامدهای منطقی و نظارت فراگیر تاکید می کند ،‌ مدنظر قرار دهد . به هر حال هر دومدرسه واکنشها و ابتکارات متفاوت اما واکنشها و ابتکارات منطقی تر بـــرای حل مسئله ایجــاد کرده اند که جـو مدرسه آنهــا را برای حمایت از دانش آموزان غیر قابل کنترل توسعه داده است . مدرسه A ، اخلاقی تر و مدرسه B معنوی تربود . مدیریت و کارکنان هر دو مدرسه می توانند مطمئن باشند که با روشهای پیشرفته منطقی و صحیح تری به مسئله پیچیده و دشواری ، واکنش نشان داده اند

نتیجه گیری دوم آن است که Mcs مدرسه به واسطه پیشینه استراتژیک ، مانند عدم اطمینان و دیسک ، ایجاد نمی شود ،‌ در حالیکه ممکن است برای Mcs دادوستد کافی باشند . دسته بندی otley برمبنای سه نگرانی Mcs ، Mcs مدرسه را به نحو بهتری توضیح می دهد . در حالیکه Mcs هر دو مدرسه نیز نگرانی های مبادلاتی و استراتژیک Mcs را به طور کامل نمایش می دهد ، معلوم می شود که در هر دو مدرسه ، Mcs آنها قادر به ملاحظه نگرانیهای گروه خاصی از سهامداران و ابتکارات مربوط به آنهاست ، یعنی دانش آموزان غیر قابل کنترل ،‌و در انجام ابتکار سنتها و ارزشها  را از جوامع  آنان ( دیگر سهامداران ) استخراج می کند . هر دو مدرسه  ، اندازه  (‌بعد ) سهامدار را به سیستم های کنترلی  خود نشان می دهند و mcs آنها  ، نگران اتخاد روشی منطقی تر ، گسترده تر ، کل نگر تر برای مدیریت  اجرائی مدارس خود ،‌مانده است .

منابع‌

پاركينسون‌، نوورث‌ كوت‌ و ديگران‌ (انديشه‌هاي‌ بزرگ‌ مديريت‌) ترجمه‌ مهدي‌ ايران‌نژاد پاريزي‌، تهران‌:مؤسسه‌ بانكداري‌ ايران‌، 1376.

پرداختچي‌، محمدحسن‌ (تعريف‌ و كاركردهاي‌ مديريت‌) فصل‌نامه‌ مديريت‌ در آموزش‌ و پرورش‌، سال‌ دوم‌،شماره‌ 2 (1372).

رضاييان‌، علي‌، اصول‌ مديريت‌، تهران‌: سمت‌، 1371.

عظيمي‌ اناركي‌، شهلا، (راهكارهاي‌ طراحي‌ سيستم‌ مؤثر كنترل‌) فصل‌نامه‌ مديريت‌ در آموزش‌ و پرورش‌، دوره‌پنجم‌ (1377(

علاقه‌بند، علي‌، مديريت‌ عمومي‌، تهران‌: نشر روان‌، 1375.

علاقه‌بند، علي‌، مقدمات‌ مديريت‌ آموزشي‌، تهران‌: دانشگاه‌ پيام‌نور، 1368.

ميركمالي‌، سيدمحمد،  رهبري‌ و مديريت‌ آموزشي‌، تهران‌: يسطرون‌، 1383.

وايلز،كيمبل‌، مديريت‌ و رهبري‌ آموزشي‌، ترجمه‌ محمدعلي‌ طوسي‌، تهران‌: مركز آموزش‌ مديريت‌ دولتي‌،1372.

هرسي‌، پال‌ و بلانچارد، كنت‌، مديريت‌ رفتار سازماني‌، ترجمه‌ علي‌ علاقه‌بند، تهران‌: اميركبير، 1372.

هوي‌، وين‌ ك‌.  و ميسكل‌، سسيل‌ ج‌.، تئوري‌ تحقيق‌ و عمل‌ در مديريت‌ آموزشي‌، ترجمه‌ ميرمحمدسيدعباس‌زاده‌، اروميه‌، دانشگاه‌ اروميه‌، 1376.

Berry, Antony et al (1995). Management Control Theories, Issues and Practices,G.B: McMillan Press.

Cohen, Gerard (1986) . The Nature of Management, Banking and Finance Series,G.B: Graham and Troman.

Dubrin, Addrew. J, et al (1989). Management and organization, U.S.A:South-Western Publishing.

 گردآورندگان: فاطمه باغشاهی سمانه دهقان

کارشناسی ارشد مدیریت آموزشی

  

 

 

+ نوشته شده توسط ملیحه ناظمی در چهارشنبه چهارم خرداد 1390 و ساعت 23:34 |

Employability for the workers what does this mean

Brenda Margaret Lyttle

Centre for Higher Education Research and Information, he Open University, London, UK

                                          

استخدام برای کارگران به چه معنی است ؟

(چكيده )

اهداف :

 استراتژی های دولت انگلستان برای تحصیلات عالیه

 همچنان به تأکید بر ارتقاءوافزایش مهارت های شغلی

 دانشجویان و فرصت هایی برای طبقه بندی این اهداف است .  

 

دولت انگلستان تحصیلات عالیه را در ابعاد گسترده تر و قابل

انعطاف تر بکار برد.

رویکرد ،طراحی ، روش شناسی(علم اصول ) :

یافته های ارائه شده در این مقاله در سطح مطالعات ملی و بر اساس رتبه دانشجویان انجام گرفته است .

در این روش طرحهای دولت برای ادامه و گسترش تحصیلات عالیه و بحث و گفتگو در مورد توانایی دانشجویان بررسی شده است .

 

یافته ها(تحقیقات ) مطالعات :

 - بر اساس رتبه دانشجویان

- افزایش اعتمادی که هدف اصلی این مطالعات یا این مقاله می باشد.

-همچنین آگاهی از اطمینان بر اساس چگونگی فعالیت وافزایش معلومات

-و درک دانشجویان در کارشان انجام گرفته است.

 این مفاهیم لزوما"محدود به مهارتهای مشخص شده نیست

و همچنین تحقیقات و یافته هانشان می دهد  به بعضی از دانشجویانی که مشکلاتی در جهت افزایش مهارت در کارشان دارند .   

 مقدمه

در نوامبر 2009 میلادی دولت انگلستان مجموعه ای از استراتژی خود را برای حفظ قدرت آموزش عالیه به منظور و افزایش و رقابت که در محیط آموزشی ایجاد کرد. مهارت  در او بیش از دهه گذشته (DBIS ، 2009)در تحصیلات عالیه نقش مهمی در پیشرفت اقتصاد کشورها ایفا می کند.

اگر کار و تجارت با دانشگاه در ارتباط باشد باعث تشویق و ترغیب مهارتهای دانشجویان می شود.

و دانشگاهها راههایی را که چطو  باعث ارتقاءافزایش و مهارتهای شغلی دانشجویان می گردد را بیان می کنند و آنان را آماده می کند برای کار کردن در بازار

دولت انگلستان در نظر دارد که در مرحله بعدتحصیلات عالیه را در ابعاد گسترده تر و قابل انعطاف تر بکاربرد .

که به عبارتی دیگر

مطالعه به صورت پاره وقت،

یادگیری بر اساس کار بیشتر ،

و به عبارت دیگر تحصیلات عالیه افزایش فرصت هایی را برای گروههای مختلف مردم در ابعاد گسترده تر 

تحقیق ، محدودیتها و مفاهیم :

هر چند بر پایه شماری از برنامه های نسبی(FD )    استوار است ، بیانات دانشجویان پیامی قدرتمندازارزش مطالعات مرتبط با تمرینات کاریشان و طبیعت چند وجهی (اعتماد به نفس  )بر اساس تجربیات و خط سیرشخصی به نمایش می گذارد .

 

مفاهیم علمی :

هنگامی که اصطلاح (مهارتهای شغلی ) به صورت منظم در گفتمان رایج فارغ التحصیلان در بازار کارشان استفاده می شود،مفاهیم جزئی تری در ارتباط با تحصیلات عالی فراگیران در محل کارشان مورد نیاز می باشد.

 

اصالت / ارزش خواستهای حکومتی معین که مرحله بعدی گسترش تحصیلات عالی بریتانیای کبیر است یک افزایش در تحقیق پاره وقتی و فراگیری در محل کار را بر خواهد گرفت ، این مقاله یک کاوش بجا از آگاهی های شغلی دانشجویان از گسترش مهارتهای اشتغالی نشان می دهد و همچنین چگونه قادرند که اینها را در محل کارشان گسترش دهند. 

 

کلید واژه:

 تحصیلات تکمیلی

 بریتانیای کبیر

 فراگیری شغلی

 مهارتهای

 دانشجو یان پاره وقت

نوع مقاله : مقاله تحقیقی

اگر زمانی شخصی پیغامی را در جهت پیشبرد و گسترش تحصیلات عالیه هر چند به صورت مطالعه پاره وقت و همراه با کارکردن بر اساس یادگیری باشد نادیده می گرفت در این صورت بحث قابل توجه در مورد مهارتهای شغلی بداین عامل تمرکز است که نسل بعد را بتدریج آماده می کند که تقاضا را افزایش داده جهت کارکردن با افراد تازه کار

مهارت شغلی درمحل کار است ؟

به تازگی دولت انگلستان مهارتهایی را بررسی و مرور کرده که این مهارتهابه وضوع در مهارتهای بزرگسالان متمرکز شده بود زیرا اکثر زیادی در سال 2020 از جهت کارگران ( 70% ) قبل تحصيلات اجباري ترك كرده و تعداد آنها كاهش خواهد يافت .

  تحصیلات تاکید به منظور افزایش افرادی که به مهارتهای سطح بالاتر جهت رشد و توسعه خود نیاز داشتند .

 گسترش تحصیلات عالیه در آیند ، بر اساس برنامه هایی است که مهارتهای شغلی مربوط می شود مثل   دانشجویان ) ( Fds )

واکنش دولتها به بلند پروازی برنامه هایی که دولت انگلستان رهبری آن مهارتها در جهان در سال 2020 به عهده دارد .

که کمک آن به یک سوم افراد بزرگسالی که در سطح 4 به بالاتر دارند و سطح 4 برنامه تعریف شده بود که معادل گواهینامه در سطح تحصیلات عالیه بود ) .

 کارفرمایان، افزایش دهند سرمایه گذاریشان را در مهارت ، تعلیم و تربیت و بکار بگیرند تمام سطوح را .

کارفرمایان می خواستند آگاه باشند به چه مهارتهایی نیاز دارند و تقدم و تاخر هر یک از مهارتها را شمرده

 و از رشد و توسعه تجارت و کار حمایت کنند

و همچنین می خواستند کارفرمایان تحت تاثیر رشد و توسعه تحصیلات عالیه قرار گرفته و آنها را نیازهایشان مطابقت دهند.

دولت انگلستان به دنبال این بود کارفرمایان اولویت را به مهارتهای سطوح بالا داده و تحصیلات عالیه را در توسعه برنامه هایشان تحت تاثیر قرار دهند واذعان می کنند که بین دانشگاه و کار همکاری عالی وجود دارد . بیشتر آموزشهای دانشگاهها بر ترغیب و تشویق گسترش همکاری بین بخش شوراها و کارفرمایان تاکید دارند.

 بر اساس رتبه دانشجویان دولت انگلیس خود را ملزم می داند .

در سال 2000 با این هدف که چه تعدادی از مردم دارای مهارتهای فنی بالاتر و متوسط بوده و چه تعدادی دارای مهارتهای حرفه ای هستند .

در سال 2007 و 2008  دانشجو بر اساس رتبه دانشگاهی ثبت نام شدند. (72000)

دا نشجو  که 43% از این افراد دانشجو پاره وقت ، سه موضوع مشترك را مورد مطالعه قرار دادند.

 ( تجارت ،هنر ،طراحي )

کلید و قالب اصلی این برنامه ها یکپارچگی بین تحصیلات آموزشگاهی و یادگیری بر اساس کار بود .

بنابراین ما می توانیم ببینیم که تحصیلات دانشجویان مناسب بوده با دیدگاههای رایج دولت ها که هدف آنها گسترش و ادامه تحصیلات عالیه است .

در این مقاله در پي آن هستم که مهارت شغلی وسیله و ابزاری است که قبلادر کار ، را از جهت مطالعه رتبه دانشجویان برنامه هایشان راهنمایی و هدایت کرده است و همچنین من پیشنهاد دادم که تحقیقات اخیر باید بر اساس مطالعات تجربی و بر اساس عملکرد و رتبه دانشجویان باشد .

Fds سازمانی است که هدف آن مطالعه جستجو بر اساس رتبه دانشجویان در محل کارشان است که هدف اصلی این مطالعه بر روی عوامل طبیعی متمرکز است که باعث گرفتاری کارفرما در برنامه هایش جهت هدایت آن به سمت رتبه دانشجویان می شود .

یک هدف مهمتر در مطالعه رتبه دانشجویان ایجاد کار در بین کارمندانی است که بیشتر در دانشکده های تعلیم و تربیت مشغول ( درگیر ) تحویل برنامه ها به کارورزان هستند که در حال مطالعه می باشند .

همچنین با نماینده کمیسیون توافق شد که این مطالعات بر روی تعدادی از برنامه ها محدود گردد که حداقل دانشجویان فارق التصحیل با کارفرمایان لینک شده و با هم در ارتباط باشند .

بعد از تجزیه و تحلیل مقدماتی و آمارهای موجود در fd و بحث درباره کارمندان ( fds ) که از 20 برنامه 5 برنامه در سطح وسیع بکارگرفته شد که شامل

 -( ایجاد طراحی رسانه ها )

- کسب و کار مدیریت

  حمايت از یاددهی و یادگیری

  مهندسی مواد

  خدمات عمومی و یکنواخت

 همچنین از 20 برنامه حداکثر 13 تا از برنامه های طراحی شده توسط مردم بود ، مناسب به کار گرفته شد ( ابتدا در تجارت و مدیریت و حمایت از یاد گیری و یاددهی ). این مطالعات درگیر کرد .

گروهی از دانشجویانی را که تقریبا اولین سال مطالعه و تحقیق آنها بود ( تعداد این دانشجویان 120 نفر بود )

 مصاحبه تلفنی با گروهی که fd  را کامل کرده بودند( مجموع 27 نفر )

 یک ارزیابی شد از دانشجویانی که اخیرا مطالعات را آغاز کرده بودند ( 300 سوال از 19 برنامه ای که کامل شده بود ) مصاحبه تلفنی که با 37 نفر از کارفرمایان انجام گردید انعکاسی از کارورزانی است که مطالعات fd را تهیه و آماده کرده بودند .

 زمانی که تعدادی از دانشجویانی که درگیر و مشغول مطالعات برنامه های fd بودند ، تعدادی از برنامه های مفید و سودمند به وجود آمد که یافته های تحقیق را مشکل می ساخت . طبیعی بود که به گروه هایی از دانشجویان و مصاحبه شوندگان که فارق التحصیل شده بودند اجازه دادند به پژوهشگران که جستجو کنند .

تعدادی از دانشجویانی که مشغول کار و فعالیت بودند که مهارتهایشان باعث رشد و توسعه برنامه ها شده بود. همچنین تحقیقات نشان می دهد که بیشتر سوالات در مورد مهارتهای شغلی بود که چطور مهارتهای شغلی در محل کار استفاده می شود و همچنین بحث های زیادی در مورد افزایش دادن مهارت های شغلی و به کار گیری این مهارتها در محل کار وجود داشت یافته های تحقیق نشان می دهد گروه ها .

مصاحبه شوندگانی که دانشجویان (  fd) بر آن متمرکز بود کسانی بودند که قبلا در قسمتهای مناسب استخدام و بکارگیری شده بودند . ( تعداد 90 دانشجو )

همچنین این مهارتها بر این فرضیه استوار است که به آسانی برای استفاده در محل کار قابل دسترسی است ( دانشجویانی که به طور مجزا مهارتهایی را ارائه داده بودند در آینده در قسمتهای مختلف انتخاب و به کار گرفته می شدند . )

 

پژوهندگان: آقاي صالحي – اكرم فرهومندنژاد- ليلا خسروي

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط ملیحه ناظمی در یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390 و ساعت 21:57 |

مبانی قدرت برای رهبران آموزشی : تحقیق تا عمل

 

Wayne K. Hoy

 دانشگاه ملی اهایو، کلمبوس، اهایو آمریکا و

C.John Tarter              

 دانشگاه آلاباما، توسکالوسا، آلاباما، آمریکا

چکیده

هدف – قصد این مقاله بررسی آثار تجربی غیرمنطقی بودن و تشخیص مجموعه ای از موارد در جهت کمک به مدیران در تصمیم گیری در روبرویی با موارد غیر معقول می باشد.

طرح، شیوه، روش – این تجزیه و تحلیل امیزه ای از منتخب آثار مطالعاتی درباره غیرمنطقی بودن می باشد.

نتیجه تحقیقات – مجموعه ای هفت مفهوم و پیشنهادات مشخص گردید که در درک تاثیر غیرمنطقی بودن در تصمیم گیری ضروری می باشد.

محدودیت‌های مطالعاتی، مفاهیم ضمنی – پیشنهادهای مطرح شده به نحو موثری در مقابله با رفتارهای غیر منطقی در تصمیم‌گیری می‌باشند اما این تنها یک شروع می‌باشد.

مفاهیم تجربی – مطالب، پیشنهادات و اعمال انان در ادارات آموزشی شناخته شده نمی‌باشند و ابزاری موثر برای رهبران اموزشی نیستند.

اصالت و ارزش – مقاله در مورد ارزش هفت مورد بحث می‌نماید‌.

هوشمندی‌، ساده سازی‌، قاطعیت، موعد مقرر‌، حد مطلوب‌، حق مالکیت‌، توقعات مبتنی بر احساس

- نکات کلیدی – تصمیم گیری‌، رهبری‌، رفتار، اداره آموزشی

- طرح مقاله: مقاله ادراکی

اگرچه هر دو مورد تصمیم‌گیری مبتنی بر شواهد و اطلاعات در آثار سازمان یافته معمول می‌باشند شرایط نه درک می‌گردند و نه پیوسته مورد بررسی قرار می‌گیرند. برخلاف سطوح عالمانه و نوشته‌های مردم پسند حاکی از تصمیم‌گیری غیرمنطقی انسان (Langely 1995, plous, 1993, Gigerenzer 2000, Kahnemanand Tversky-1996, Ariely, 2003) بیشترین الگوهای تصمیم گیری مبتنی بر شواهد مربوط به تصمیم گیرنده های منطقی می گردد. این تحقیقات تلاش می نماید تا بهره وری پژوهشهای تجربی را در راهنمایی عملی هر روزه نشان دهد به طوری که فرد از عهده موارد غیرمنطقی درونی بر آید. تفسیرهای اخیر دانیل اریلی (2008) حاکی از قابلیت پیش بینی پذیری و غیرمنطقی بودن الهام بخش کاربرد این تحقیقات در عمل بود. ما بحثمان را با به کارگیری مجموعه‌ای از مبانی توانایی برگرفته از نتایج تحقیقات سازمان می‌دهیم.

توانایی درک

هوشمندی نشان می دهد که چگونه مشکل شکل یافته است، خود رایی فرد ثبات قدم دیگری می‌باشد. نخستین شکل‌گیریها راهکارهایی برای غلبه بر نارضایتی‌های بعدی در مورد تغییر ارائه می‌دهد در حالی که مورد دوم طرح را برای تصویب شدن تقویت می نماید‌. اولین مورد نمایی بدبینانه می باشد دومین مورد نمایی خوش بینانه می باشد‌. خودرایی یک نقطه ضعف است‌، ثبات اراده یک حسن است‌. آشکارا‌، هر شکل با یک نظام پدید می آيد اما ساختارها و نظامهای چند گانه ای وجود دارند و برخی در خاتمه دادن به مشکل مفیدتر نمی باشند. (Russo, 2002, Pashiardis and Barker 1992, Pashiardis 1995)

گاهی مشکلات به ظاهر غیر قابل حل فقط به شکل گیری مجدد، قابل حل می گردند.

برای مثال، داستانی راجع به ساکنانی وجود دارد که عصبانی بودند زیرا آسانسورهای مجتمع آنان کند بودند. (Wodfolk, 2010)  آنان شکایت کردند و متخصصانی برای تعیین شکل استخدام نمودند. مشاوران، اگرچه گزارش نمودند که اسانسورها از حد متوسط کندتر نبودند و اصلاح آنها خیلی گران می باشد. یک روز همانطوری که مدیر ساختمان افراد بیقرار منتظر برای آسانسور را نگاه می‌کرد، تشخیص داد که شکل آسانسور کند نبود بلکه حقیقت این بود که مردم  کسل و خسته بودند، آنها در حالی که منتظر بودند کاری برای انجام دادن نداشتند. وقتی که مشکل با خستگی بجای آسانسور کند مجددا شکل گرفت، چالش با تجربه انتظار رو به بهتر شدن پیش رفت.

اصلاح ساده‌ای با نصب آینه در کنار آسانسور در هر طبقه، کاری برای افراد ایجاد نمود در زمانی که آنها منتظر بودند (بررسی ظاهرشان) و شکایات برطرف گردید. مشکل به طرز کارآمدی و به سرعت و سهولت توسط شکل گیری مجدد حل گردید.

شکل دادن مجدد به طور گول زننده‌ای آسان می باشد.  سرانجام چگونه فردی آگاهانه از یک بدبینی اجباری به موقعیتی خوش بینانه انتقال می‌یابد؟ نیاز عمده هوشمندی در تصمیم‌گیری دیدن مشکلات در احتمال وجودشان برای بهبود بخشیدن سازمان‌، مشکلات جدی‌تر‌، موقعیت مهمتر برای تغییر می باشد. چگونه مدیران می توانند از این روشن بینی امتیاز دریافت نمایند؟ در یک یا دو کلمه:

فکر کن. منظور ما این می باشد که در بر داشتتان از وقایع سازمان یافته با ارزیابی نکته سنجانه و ظریفی از موقعیت هشیار باشید که بتواند دور اندیشی و عملکرد شما را افزایش دهد. (Hay, 2003)

این جا چند پیشنهاد برای توسعه مراقبت می باشد. شیوه بیان برداشتتان را از منفی به مثبت تغییر بدهید. برای مثال شتابزدگی می تواند خود به خود پدید آيد، ضعف می‌تواند بعنوان یک حساسیت دیده شود و مقرراتی بودن می‌تواند در نقش ثابت قدمی به کار آید (langer.1989) در جستجوی اختیار دهنده ها باشید بجای اینکه جنبه های ساختاری موسسه و فرایند را به تاخیر بیاندازد. (Hoy and sweetland, 2001)

خوش آمدگویی به خبر بد می تواند در حکم موقعیتی برای تغییر باشد. (weick and stutcliff, 2001) آثار ادبی استناد شده نمایی تجربی در اختیار می‌گذارند که ساختارها و روندها می‌توانند اجرای بهتری داشته باشند. دانستن درباره‌ی این تحقیقات تجربی، روشهایی توسط تغییر چگونگی درک شرایط، برای پیشرفت سازمانها پیشنهاد می‌نماید. ممکن است کلیشه‌ای بنظر رسد اما هوشمندی خوش بینانه در مقابل شرایط بدبينانه حکم صادر می نماید. خوش بینی افکار پراکنده، مختلف را انرژی می‌بخشد و اعمال انعطاف پذیر و برگشت پذیر را تحرک می بخشد.

Oipaola and Hoy (2008) شکل گیری ساختارهای بهبود بخشی را با کاربرد زمینه هایی طبقه بندی شده سازمانی از سطح مدارس نا متناسب با مربیان، دانشجویان و شرایط سطح کلاسی پیشنهاد می کنند. سربازرسین مدارس و هیئت مدیران کالج با چندین فاکتورهایی شرایطی بعنوان کار ارایی و اجرای مدرسه ای و راهکارهایی هدفمندانه در شکل گیری تصمیمات تحت تاثیر قرار می گیرند. (Pashiandis 1995; Pashiardis and Barker, 1992)

آموزگان کلاسی کمک می کنند در انتخاب به دانشجویانی که نیاز به تصمیم گیری دارند یا دانشجویانی که بیشترین امتیاز تصمیم گیریشان مبتنی بر مشکلی می باشد که میان برتری و بیطرفی تفاوت قائل می شوند.

توجه و دقت می تواند به افراد کنترل بیشتری ببخشد و به آنان کمک نماید ژرف نمایی مناسبتر و چندگانه خلق نمایند، اما این نیازمندگستردگی ذهن و صراحت نه تنها برای اطلاعات جدید بلکه برای تفاوت قائل شدن میان نقطه نظرها می باشد. توجه افراد نبایستی به شرایط ناچیز و جنبه های فردی معطوف گردد. همیشه احتمال موارد بدیع و نودر چگونگی دید و نگرش شما نسبت به دنیا وجود دارد. شگردی برای یافتن ان است. یک چیزی مسلم است : شما ژرف نمایی نويي بدون گستردگی فکر و پشتکار پیدا نخواهید کرد.

توانایی ساده سازی

ساده سازی خلاقیت است. راه حل، ساده کردن بدون ساده فکر کردن است. پیچیدگی بیش از حد درک را متزلزل می سازد اما ساده سازی درک عمیق را تحلیل می نماید. این وضعیتی دشوار می باشد که تمام رهبران اجبارا باید با ان روبرو گردند. از سوی دیگر، تصمیم گیرنده ها بایستی به کم اهمیت ترین تفاوت های توجه باشند، اما از طرفی کوتاهی در کاستن عقاید و تقلیل ان به اصل معنا و قابلیت تشخیصی، تجزیه و تحلیل را با بسیاری (فراوانی ) عقاید میخکوب می سازد و عدم فعالیت را گسترش می دهد. برنامه های نرم افزاری کامپیوتر راجع به مسئله کاربر پسندی نرم افزاری بحث می نمایند.

چالش برنامه نویس ساختن محصولاتی می باشد که به آسانی استفاده گردند و قوی باشند. به کاربردن برنامه های نرم افزاری موفق و مردم پسند آسان می باشد و به طور همزمان کار پیچیده را ساده می سازد.

I-phone را با میلیونها تقاضای آسان کاربردش در نظر بگیرید پیدا کردن بهترین رستوران در منطقه تنها با یک کلیک یا دو امکانپذیر است نیازی به بررسی تمام صفحات زرد دفتر نمی باشد.

برای پیدا کردن بهترین جنس با قیمت مناسب که شما در نظر دارید بخرید تنها با یک کلیک یا دو امکانپذیرپیدا کردن راهتان در یک شهر عجیب با کلیک دیگری است. نکته در اینجا اجرای کارهای نسبتا پیچیده در یک حالت ساده می باشد. در حقیقت، برخی شاید بحث نمایند که امتیازی که Apple به دنیای بی سیم می‌آورد راحتی می باشد. جای تعجب نیست که Heny David Thoreau بیشتر از یک قرن پیش خوانندگان را به خاطر راحتی و آسانی سرزنش کرد. امروزه راحتی مهمتر است زیرا در افزایش پیچیدگی، ساده سازی می‌طلبد.

اجازه دهید به مثال تصمیم گیری بر گردیم. رهبران همیشه با سوالهای صریح و دخیل در تصمیمات روبرو می‌گردند. تحت چه شرایطی بایستی آنان همکاران و تابعین را در تصمیم‌گیری دخیل سازند؟ به طور آشکاری دفعاتی وجود دارند زمانیکه دیگران بایستی سهم گردند اما بدون شک موقعیتهایی موجود است که چنین مشارکتهایی را غیر عملی می‌سازد. رهبران به راهنمایی نیاز دارند. Victor Vroom and jago (1989)  الگوی از تصمیم گیری مشارکتی عرضه می نمایند، الگویی که حمایت تجربی وسیعی را دریافت نموده است. هنوز این الگو بندرت توسط مدیران اجرایی به کار برده می شود زیرا در یک کلمه، زیادی پیچیده می باشد، در حقیقت حتی توسعه برنامه کامپیوتر نتوانسته است کمکی نماید. آنچه که لازم می باشد یک الگوی “Varry0in-your-head” درست است، مدلي که ساده، قدرتمند و برای یادآوری آسان باشد. برای مثال Hoy and Tarter(2008) یک مدل ساده شده پیشنهاد می نمایند که نتایجی تقریبا یکسان برای مدلVroom  تقلید می نماید. مدل با سه سوال ساده رهنمون می گردد:

1-    آیا دیگران سهم شخصی در بازده (پیامد) دارند؟

2-    آیا دیگران تخصصی در ارائه این مدل دارند؟

3-    آیا دیگران می توانند مورد اعتماد باشند؟

قدرت قاطعیت

وقتی که سادگی برای هدایت پیچیدگی ضروری است، بنابراین قاطعیت نیز ضروری می باشد.

تصمیم گیرنده بی ثبات یک احمق است، تصمیمات باید گرفته شوند اگر سازمان نمیخواهد به یک توقف (ایست) کامل برسد. یکی از مشکلترین تصمیمات خاتمه دادن به جستجو برای انتخاب می باشد. اکثر مردم می خواهند انتخابشان ازاده باشد بخصوص زمانی که تصمیم بغرنج باشد.

Ariely(2008) مطرح می نماید که انتخابهای ما اغلب، ما را از هدف اصلی منحرف می‌سازد، ادامه دادن به انتخاب آشکار و آزاد ما را از تصمیم گیری باز می دارد. Eric Fromm (1969) در اثر کلاسیک (فرار از آزادی) به وضوح این حقیقت را به تصویر می‌کشد که در دموکراسی مدرن افراد با موقعیتهای فراوان احاطه‌گر دیده‌اند. ناشی از این وضعیت بر سر دوراهی قرار می‌گیرند : انتخاب کردن از میان موقعیتهای فراوان موقعیتهای کمتری اما تضمین شده انتخاب یک موقعیت دیگر موقعیتها را حذف می‌نماید. زمانی که یک جاده منشعب می شود یکی را از دیگر جاده‌ها انتخاب می‌کنید. این غیر طبیعی است که انتخابهای خود را مسدود کنید. میل شدید و طبیعی برای آزادی (Fromm,1969) و خودمختاری(Deci and Ryan, 2000)  وجود دارد.

رهبران نباید خودشان را مقیدبه دنبال کردن انتخابهای بی ارزش نامعقول شتابزده نمایند. (Ariely, 2008, p.148) همیشه قیمتی برای نگهداشتن انتخاب‌های آزاد شما وجود دارد. سوالی که نیاز به مطرح شدن دارد این است: بهای تصمیم نگرفتن چه چیزی است؟

جستجو برای جایگزین ها زمان می برد و زمان همیشه یک ارزش است زمان صرف شده برای جستجو از زمان دیگری دزدیده می‌گردد. برای مثال خریداران می توانند چشم انتظار خانه جدید ایده آسان بمانند اما جستجو می تواند به مدت نامحدودی ادامه یابد خریداران ممکن است رغبتی به کنار گذاشتن برخی از خانه‌ها نداشته باشند و ترس از این داشته باشند که برخی از مکانها را از دست بدهند و بهترین خانه هرگز ظاهر نشود. در فرایند جستجو موقعیتهای راضی کننده از دست می روند و زمان برای سایر فعالیتهای مهم از دست می رود. جستجو مجانی نیست. تصمیم گیرنده ها باید تشخیص دهند که کافی بودن جستجو می تواند قیمت تزلزل بودن را جبران نماید. زمان صرف شده برای جستجو از زمان فعالیت گرفته شده است.

تاخیر در فعالیت و عمل قیمت خودش را دارد. (shin and Ariely, 2004) البته جستجو برای حق انتخاب در تصمیم گیری منطقی نکته سنجانه است اما باز ایستادن جستجو نیز ضروری می باشد. تعادل میان تصمیم بموقع و زمان صرف شده در امکان ازاد شخص اتفاق افتاده است اگر تصمیم گیرنده بخاطر بیاورد که تصمیم نگرفتن با ارزش است، تصمیمات کامل غیر ممکن می باشند و تصمیمات خشنودکننده تنها ممکن نمی باشند اما جذاب می باشند.

قدرت موعد مقرر

موعد مقرر ثبات را توسط ساختار حاصل اصلی موضوع ارتقا می دهد. برخورد داشتن از کامل کردن چیزی در یک طرح بموقع حدودا همان قدر قدرت انگیزه را دارا می باشد که تشویق به صرف تمام تلاش دارد. اهداف دقیق، قابل دستیابی و چالش انگیز، انگیزه های قوی را به جنبش می آورد. (Locke and Latham,1990) چنین اهدافی بر توجه، تلاش به تحرك، تقویت پیاداری تمرکز می‌نماید و از تعلل مانع می‌گردد. واکنش مخصوصاً مفید است زمانی که مقایسه‌ای میان رفتار حقیقی و رفتار مطلوب انجام می‌گردد. حداکثر تلاش خود را بکن ممکن است واکنشی را پذیرا گردد که شما به نحو مطلوب عمل را انجام نمی‌دهید اما کمکی به گسترش راهکارها برای بهبود نمی‌نماید.

استادان دانشگاه اغلب در توضیح تکالیف و تاریخ‌های مقرر مردد می‌باشند. استادی ممکن است در کلاس بگوید‌: مقاله‌ای خوب در مورد سوالی که به یک متن مربوط است بنویسید و در اننتهای ترم بیاورید. استاد مربوطه تمایل به انعطاف پذیری دارد و دانشجویان انعطاف پذیری را دوست دارند اما ایا انعطاف پذیری راهکار اموزشی موثری می باشد‌؟ احتمالاً نه‌! چنین انعطاف پذیری، تعلل را تشویق می‌نماید، وضعیتی شایع که برای اکثر دانشجویان کالج می باشد.

Ariely (2008) تحقیقی بر دانشجویان MITانجام داد به طوری که از سه وضعیت انعطاف پذیری استفاده کرد. در اولین موفقیت به دانشجویان تکلیفی داده شد و گفته شد در موعد مقرر شخصی سه تکلیف محول شده را انجام دهند. در دومین موقعیت، به دانشجویان گفته شد که هیچ موعدی برای تحویل ندارند و بایستی اخر کلاس آنرا تحویل دهند.

سومین روشی که ممکن است امرانه تلقی گردد: در اینجا استاد موعدهایی برای سه مقاله به شکل مجموعه ای از چهارمین، هشتمین و دوازدهمین هفته ابراز کرد. آنان موعدهایی واضح و ثابت بودند که هیچ جایی برای حق انتخاب یا انعطاف پذیری را دارا نبودند، نتایج چه بودند؟ پژوهشگران دریافتند که دانشجویان در کلاس با سه موعد مقرر قاطع بهترین نمرات را کسب نمودند، کلاس بدون هیچ موعد مقرر (بجز برای مهلت مقررنهایی) بدترین نمرات را داشتند و گروهی که مجوز موعد مقررشخصی خود را دارا بودند در وسط قرار گرفتند.Ariely نتایج را با دو نتیجه گیری توضیح می دهد : دانشجویان تعلل می ورزند (هیچ تعجبی ندارد ) و دانشجویان به شدت محدود شده و دانشجویان انعطاف پذیر با مهلت های مقرر، روش خوبی برای... و تعلل می باشد.

شاید مهم ترین اکتشاف، این بود به سادگی به دانش آموزان ابزار لازم برای کمک به پیشرفتشان را معرفی و پیشنهاد کنیم.

انچه که برای دانش آموزان MIT موثر بود برای دانش آموزان مقطع دبستان و راهنمایی هم مفید واقع شد.

در کلاسهای یک مدرس کارامد، سازماندهی و ساختار پویا یا دلیری دانش آموزان را افزایش می دهد. نه تنها تعیین هدف نهایی، بلکه ساختار قوانین و روشهاست که یادگیری دانش آموزان را آسان می کند (اِمِر و ادرتسن 1962، 2009، اِمِر) قدرت تعیین استانداردها و ایجاد اهداف کاملا واضح است.

قدرت هنجارها

بسیاری از مدیران از تکیه بر انتظارات رسمی یک شغل راضی هستند. هرجایگاه شغلی در یک سازمان، یک سری انتظارات رسمی ایجاد می کند که هر شخص را ملزم به رعایت خود خواهدکرد. بنابراین تعجب آور نخواهد بود که بسیاری از مردم در یک سازمان به وضوح می دانند که چه انتظاری از انها می رود. انتظارات رسمی، اگرچه برای مدرک رفتارهای سازمانی کافی نیست. در بسیاری از موقعیتهای شغلی، هنجارهای غیر رسمی یا انتظارات غیررسمی به مهمی نقشها و وظایف مکتوب آن موقعیت شغلی هستند.

نه تنها هنجارهای رسمی و غیر رسمی وجود دارد بلکه هنجارهای اجتماعی و روزانه (مربوط به طبقه عادی جامعه) نیز وجود دارد.

هنجارهای بازار یا روزانه، انتظاراتی هستند که مردم به شیوه های قابل پیش بینی رفتار می‌کنند به این علت که بابت آنها پول دریافت می‌کنند در حالیکه هنجارهای اجتماعی انتظاراتی هستند که برخواسته از فرهنگ می‌باشند در مدرسه، هنجارهای روزانه ممکن است که در نقشهای رسمی قرار گرفته باشند و هنجارهای اجتماعی با فرهنگ غیر رسمی درهم آمیخته شده باشند.

جایگاه ما اینست که هنجارهای اجتماعی سازمان‌های غیر رسمی، نیروی قدرتمندی در توضیح رفتارها و کنش‌ها است و زمانی که هنجارهای اجتماعی با هنجارهای روزانه به اشتباه به جای هم به کار می روند، مشکلات عمده و تضادها پدیدار می شود.

یک مثال که هنجارهای اجتماعی و روزانه را مقایسه می کند در پایین آمده است:

فرض کنید که مدیرتان شما را برای نهار به خانه اش دعوت کرده است. مشاهده می کنید که تلاش زیادی برای انتخاب گوشت، سُس آن و آماده کردن بهترین نوع همبرگر می‌کند و شما بسیار پذیرایی شده‌اید.

شما تحت تاثیر مهارت او قرار گرفته‌اند، آنقدر که بی اختیار از او می‌پرسید، برای اینها چقدر به شما بدهکار شدم ؟ با اینکه ممکن است به این سوال در آن لحظه بخندید، اما این سوال بسیار نابجا پرسیده شده است. علت آن است که شما یک هنجار روزانه را با یک هنجار اجتماعی به جای هم به کار برده‌اید و در این هنجار اجتماعی برهنجار روزانه پیشی گرفته است.

مطمئنا اگر شما 6 بطری آبجو مرغوب را برای کباب بیاورید، مدیر شما ناراحت نخواهد شد چون این عمل با هنجارهای اجتماعی مطابق است در حالیکه اگر برای زحمات او به او پول بدهید هنجار اجتماعی را نقض کرده‌اید. ذکر مثال پول در اینجا برای نشان دادن تغییر هنجار اجتماعی به روزانه آن می باشد.

برای مثالی نزدیکتر به شرایط خانه، یک مشکل مدرسه را در نظر بگیرید. یک شیرخوارگاه مجبور است معلم را پس از ساعات کاری نگه دارد که مراقب بچه هایی باشند که والدینشان آنها را به موقع از مَهد تحویل نگرفته اند. اگرچه موضوع بسیار کوچک می نماید و تنها شامل چند پدرو مادر می شود که خودشان نیز در این مورد احساس گناه می کنند (تخطی از هنجار اجتماعی) مدرسه برای این والدین متخطی جریمه های نقدی را برای این دیرامدن در نظر گرفته است که انها را برای به موقع امدن تشویق کند.

به رغم نتیجه ی پیش بینی شده تعداد والدینی که دیر به دنبال فرزندانشان می‌آیند به طور تاسف بار هر روز بیشتر می شود. به اضافه، حذف جریمه مالی از تعداد والدین متخطی کم نکرد.

زمانی که جریمه‌های روزانه در مورد توافقات غیر رسمی هنجارهای اجتماعی اعمال می شود، نتایج ناخواسته‌ای پدیدار می شود. در این مورد، نه تنها والدین همچنان دیر می امدند بلکه خودشان را برای این آمدن محق می‌دانستند چون فکر می کردند دارند برای این خدمات پول می دهند. این مورد نشان می‌دهد که جایگزین یک هنجار اجتماعی یا یک هنجار روزانه منجر به نتایج ناخواسته خواهد شد و از وفاداری والدین به مدرسه کم می‌کند. زمانی که جریمه های روزانه بر تدارکات غیررسمی اعمال می شود، دیرامدن والدین به مدرسه بیشتر یک محاسبه ی مالی خواهد بود تا یک تعهد اصولی.

نکته اینجاست که هنجارهای اجتماعی در محیط کار باعث وفاداری و تعهد می شود که این یعنی... در گروه خیلی کمتر احساس اجبار اجتماعی برای کار کردن را خواهد داشت. زمانی که هنجارهای روزانه جایگزین هنجارهای اجتماعی می شود، تعهد سازمانی کاهش می یابد.

هنجارهای اجتماعی قانونمندی گروه را در خود دارد، در حالیکه هنجارهای روزانه با مشوقهای مالی را افزایش می یابد.

در بسیاری از موارد، هنجارهای اجتماعی بسیار قدرتمند تراز هنجارهای رسمی یا روزانه هستند بنابراین این رهبران و مدیران را بر آن می دارند تا شرایط سازمانی را به گونه‌ای توسعه دهند که هنجارهای اجتماعی مثبت را تقویت کند.

چند پیشنهاد به مدیران برای افزایش هنجارهای اجتماعی مثبت‌:

-        پرورش و حمایت از ساختارهای غیررسمی مدارس

-        صداقت در روابط فی مابین با دبیران

-        افزایش ضریب اطمینان و ازادی در روابط میان فردی

-        پذیرش مسئولیت اشتباهاتی که از جانب خودمان بوده است.

-        پذیرفتن اشتباهاتی که منجر به افزایش یادگیری می شود.

* قدرت مالکیت

مالکیت، ایجاد ارزش می کند. در حقیقت زمانی که ما مالک چیزی هستیم خواه یک ماشین باشد، یک بلیط و یا حتی یک ایده، این باعث افزایش ارزش می شود. مثال قدیمی هست که می گوید سقف خانه ی یک مرد، زمین خانه ی دیگری است. به عبارت دیگر زمانی که شما مالک هستید، دارایی شما با ارزش ترین است اما زمانی که فروشنده هستید دارایی شما پایین ترین است.

این دقیقا چیزی شبیه همان شوک رایج میان مالکانی است که مایل به فروش خانه هایشان هستند.

آنها، سالها برای نگه داری خانه هزینه کرده اند. شکل و نوع انرا بازسازی می کنند و بهبود شرایط خانه باعث می‌شود که ارزش خانه به چشم فروشنده، خیلی بیشتر از خریدار باشد. خریدار به این خانه به چشم یکی از صدها خانه ای که دیده است نگاه می کند اما خریدار می خواهد یک خانه خاص را بفروشد، خانه خودش را، خانه ای که در طول سالها برای ان زحمت کشیده است.

در حقیقت 3 تفکر غیر منطقی در ذهن، وجود دارد که باعث می شود کالاهای خودمان را با ارزشی بیشتر از ارزش واقعی آنها ببینیم.

اول آنکه ما عاشق آن چیزی می شویم که مالک آن هستیم. خواه یک خانه، بلیط یا یک ایده

دوم آنکه معمولاً ما بر انچه ممکن است در معامله از دست بدهیم تمرکز می کنیم نه بر ان چیزی که بدست می‌آوریم و احساس از دست دادن به مراتب قویتر از احساس بدست اوردن است.

تفکر سوم و آخر اینکه فکر می کنیم افراد دیگر معامله همان طرز فکری را دارند که ما داریم. برای مثال ما از خریدار خانه‌مان انتظار داریم که از کتابخانه‌ای که در اتاق نشیمن ساخته‌ایم قدردانی کند چون فکر می‌کنیم به همان اندازه که وجود این کتابخانه برای ما مطلوب بوده برای او هم باید مطلوب باشد و اگر خریدار بخواهد همان کتابخانه را خراب کند به نظر ما بسیار غیر طبیعی جلوه می‌کند، این بسیار سخت است که می بینیم آنها دنیا را بسیار متفاوت با ما می‌بینند.

نکته‌ی قابل ذکر برای مدیران این است که مالکیت باعث ایجاد ارزش افزودگی نمی‌کند بلکه باعث تفکر ایجاد ارزش می شود. یک میل باطنی باعث می شود که ما به عقایدمان ارزش بیشتری بگذاریم تا به منابع ملموس تر. به کارگیری موقعیتی که مالکیت ایجاد ارزش می کند درست است. موضوع مورد بحث امنیت که دیگران هم مانند تو ایده و نظر تو را بپذیرند. مدیر باید مانند فروشنده‌ی نظریات و معلم مانند خریدار آن عمل کند.

2 موضوع برای ایجاد ارزش از طریق مالکیت وجود دارد. اول مدیر ایده هایی را خلق می کند که دبیران انها را مفید می یابند. ارزش این نظریات، اگرچه، فقط زمانی تحقق می یابد که مدرس مانند یک خریدار انها را بررسی کند. بنابراین، یکی از نقش های مدیریت، فروش (عرضه ) ایده هاست هِرِسي و بالانچارد (2001) سالها پیش در مورد اینکه یک رهبر کارآمد در حالیکه حمایتهای احساسی – اجتماعی را انجام می‌دهد، مسیر حرکت را نیز ایجاد می‌کند و بدین ترتیب به شخص یا گروه اجاز‌ه‌ی درگیر شدن در آن فعالیت خاص داده می‌شود.

ما می‌گوییم اگرچه رهبریت بسیار بیشتر از فروش نظریات است، پیدا کردن، هدایت کردن و متقاعد کردن دبیران برای قبول نوآوری‌ها نیازمند پذیرش و مالکیت دبیران در مورد نظریات است. البته این قضیه ممکن است چندان جالب به نظر نرسد اما مدیران باید فروشندگان ماهری باشند.

بخشی از نقش رهبران به عنوان بازاریاب، ایجاد محیطی مناسب برای عرضه‌ی نظریات جدید برای معلمان است.

بنابراین معلمان برای توسعه راه حل های مناسب آموزشی خودشان تشویق شده و مالک نظرات خواهند شد.

مالکیت، ارزش این شیوه‌ی نو و بدیع را افزایش داده و استفاده از آن را ضمانت می‌کند. بنابراین رهبر 2 نقش عمده دارد. خلق ایده‌های جدید که معلمان انها را به عنوان نظرات خود اقتباس کنند و ایجاد محیطی که در آن معلمان شیو‌ه‌ی نوینی برای حل مشکلات و مسائل بدست بیاورند.

در هر دو مورد، مالکیت، ارزش نظرات را بالا برده و استفاده از آنها را قطعی می‌کند.

قدرت انتظارات احساسی

یکی از مشکل ترین مسائل برای مدیران اینست که در یک بحران بتوانند آرامش خود را حفظ کنند. بسیاری از مدیران بر این توافق هستند که در زمان ضرورت هیچ چیزی با عصبانیت یا احساساتی شدن حل نمی شود.

اگرچه دانستن مزایای ارام بودن، خونسرد بودن و منطقی بودن در شرایط سخت بسیار مهم است اما دانستن یک چیز مساوی با انجام ان نیست. چگونه می توانیم دیگران و یا خودمان را تحت شرایط احساسی سخت مدیریت کنیم ؟

اگرچه احساسات می توانند یک موقعیت بحرانی را تشدید کنند و به طور ناگهانی شخص را به سمت رفتارهای غیرقابل پیش بینی و غیر عقلانی سوق دهند. یک جواب برای این سوال اینست که تحت شرایط سخت، کاری انجام ندهیم. همانطور که این جواب بسیار ساده است در عین حال انجام ندادن عمل در این شرایط بسیار سخت است. چه عواملی هستند که تصمیم گیری را در موقعیت های احساسی تا این حد دشوار می نمایند؟

ویکر(1990) در یکی از مطالعاتش راجع به یک فاجعه ی هوایی در این مورد نتایج جالبی ارائه می دهد.

فشارهای متعدد که به علت ترشح بیش از حد و غیر قابل کنترل آدرنالين باعث فقدان کارآمدی می شود.

عدم توانایی در تکلم به طور صحیح و افزایش ضریب خطاهای کوچک، همگی در نتیجه ی تمایل برای تصمیم گیریهای سریع می باشد.

هیچ راهی برای کنترل این تمایل ذاتی به رفتارهای غیر عقلانی وجود ندارد، اما چند راه حفاظتی وجود دارد :

برای مثال چند نکته مهم برای موقعیت های سخت و یا احساسی اشکارا به نظر می رسد یک مدت زمان ارامش قبل از اخذ هر تصمیم، مشورت و همفکری با همکاران قابل اعتمادی که در این قضیه دخیل نیستند.

عدم ارسال هرگونه پاسخ مکتوب تا زمانی که نتیجه معلوم شود (می توانیم پاسخی را که در ذهن داریم روی چکنویس بنویسیم اما باز هم نباید ان را ارسال کرد) امتناع از هرگونه نشان دادن خشم یا وحشت در اماکن، عمومی یک استراتژی عمومی برای رویارویی با استرس های احساسی اینست که مدام از خودمان بپرسیم بعد از این تصمیم خاص، چه احساسی خواهم داشت؟

حال می توان نتیجه احساسی مطلوب در طرف دیگر بحران را پیش بینی کرد.

برای اخذ تصمیمات منطقی و درست. فرد باید موقعیت احساسی طرف دیگر تصمیم را بفهمد و ان را تجربه کرده باشد. برای مثال شما ایمیل نادرست و کلمات تندی از معلمتان دریافت می کنید که متاسفانه این ایمیل برای تمام دانشگاه هم فرستاده شده است.

در اوج عصبانیت، شما بسیار رک و بی پرده با توضیح اینکه نظر او چقدر احمقانه و مسخره بوده است، جواب ایمیل را می دهید در حقیقت برای این کار از زبانی قوی استفاده کرده اید، حتی اگر این ایمیل فرستاده نشود احساس پیروزی می کنید. حال دکمه ارسال را با احساس رضایت کامل فشار می‌دهید. اما چند دقیقه بعد حماقت عصبانیتتان را درک می کنید. ایمیل شما برای کل دانشگاه ارسال شده است. شما نمی خواستید کسی مطلع شود که نمی توانید برخشم خود غلبه کنید اما با این کار خیلی از اطرافیان متوجه نقص شما شدند.

حال می توانید تصور کنید که پس از ارسال ان ایمیل چه احساسی داشتید؟ می توانید از این احساس به عنوان تجربه‌ای برای اینده استفاده کنید می توانستید به جای اینکه شخصی عجول معرفی شوید، شخصی نشان داده شوید که بسیار منطقی عمل می‌کند تصمیمات منطقی زمانی گرفته می‌شوند که تصمیم گیرنده حس خونسردی تجزیه تحلیل اطلاعات به شیوه‌ای غیر متعصبانه و ارزیابی همه گزینه‌های ممکن قبل از اخذ تصمیم را در خود تقویت کند. آنها تلاش می کنند تا بر اساس شواهد ظاهری، تصمیمات سریع و بدون فکر، تعمیم مشکلات به همه چیزو نتیجه‌گیری بر اساس شواهد و اطلاعات مغرضانه و متعصبانه نگرفته و از اشتباه اجتناب کنند. احساس ارامش، نتیجه نوعی از تفکر منطقی است که در ان شخص موقعیت را بررسی کرده و برای هر اتفاقی توضیحی در مورد قبول ارائه می کند. در این فرایند، شخص از تعمیم های کلی که پایه منطقی ندارند اگاه است و از انها دوری می کند. بنابراین، نگرانی فاصله احساسی میان مشکل و پاسخ را افزایش داده و برای درک حالت احساسی در طرف دیگر تجربه‌ی پراسترس پلی می سازد. نگرانی، یکی از عادات ذهن است که به صورت عاملی در مقابل بی منطقی عمل می‌کند.

·        خلاصه

ما قدرت هفت مفهوم را در این مقاله بررسی کردیم. این مقاله را با خلاصه‌ی آن مفاهیم و اجرای عملی انها به پایان می رسانیم.

1) قدرت ادراک به ما نشان می دهد یک مشکل چگونه به وجود امده است. موقعیت را گسترده می کند از چشم اندازهای مختلف استفاده می کند و موضوع را در ذهن ما دوباره شکل می دهد.

2) قدرت ساده کردن مسائل به تصمیم گیرنده این امکان را می دهد که برای حل مسائل پیچیده راه حل اسان بسازد. پیچیدگی مسئله را با تعریف هسته ی مرکزی مسئله اسان می نماید.

3) قدرت تصمیم گیری، توانایی اخذ تصمیم در شرایط مختلف است. ایجاد تعامل میان اخذ تصمیم و تحلیل فکری به نفع عمل.

4) قدرت فرجه، قدرت تصمیم گیری را با ساختن زمان نهایی عمل ارتقا می دهد و برای مدیران و معلمان انتظار زمانی خاصی را تنظیم می کند.

5) قدرت تقاضاهای سازمانی هنجارها استفاده از هنجارهای اجتماعی گروه و عدم استفاده از هنجارهای بازاری گونه

6) قدرت مالکیت ارزش ایده های ومنابع ملموس را افزایش می‌دهد و باعث می‌شود که دبیران خالق ایده های نو شوند.

7) قدرت انتظارات احساسی، مدیران را متوجه نتایج شرایط بحرانی می‌کند. احساس آرامش یک عادت ذهنی در مقابل اخذ تصمیمات بی‌منطق می‌باشد.

 

به قلم آقایان: محمد رسول سوداگر- برزون عبدالهی اسدی

استادراهنما : دکترسعید خواجه ای                             

 

+ نوشته شده توسط ملیحه ناظمی در یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390 و ساعت 14:16 |

مدل تعالی سازمان EFQM

سازمان EQA یک سازمان غیر انتفاعی است که در سال 1988 میلادی توسط چهارده شرکت معتبر اروپایی تاسیس گردید. ماموریت این سازمان ایجاد یک نیروی راهبرنده در جهت تعالی عملکرد و ایجاد رقابت پذیری است و چشم انداز آن درخشش سازمان‌های اروپایی در جهان است. ایده اصلی این کار به موفقیت جوایز دمینگ در ژاپن و مالکوم بالدریج در آمریکا که رقبای اصلی اروپا بودند مربوط می‌شد. کار به صورت جدی از سال 1989 آغاز شد تا این که مدل تعالی EFQM در سال 1991 معرفی گردید. این مدل به سرعت مورد توجه شرکت‌های اروپایی قرار گرفت.

مدل EFQM  از 9 جز تشکیل شده است، پنج جز اول آن توانمندسازها و چهار جز آخر آن نتایج نامیده می‌شود.

اولین جایزه کیفیت اروپاٍٍ EQA توسط بنیاد مزبور در سال 1991  به شرکت زیراکس به عنوان موفق‌ترین اجرا کننده TQM در اروپای غربی داده شد. این مدل نشان می‌دهد که افراد در سطوح مختلف و با نیازهای متفاوت به صورت یک تیم با هم کار می‌کنند.

مدل تعالی سازمانی چارچوبی ساختار یافته برای ارزیابی عملکرد سازمان‌ها در دو حوزه فرایندها و نتایج حاصل از این فرایندهاست. دستاوردهای حاصل از این مدل عبارت است از نقاط قوت سازمان و زمینه‌های قابل بهبود آن که برای دستیابی به بهبودها فهرستی از برنامه‌های اولویت بندی شده را نیز پیشنهاد می‌کند. بر اساس آموخته‌های مدیریت کیفیت جامع، توجه به ارزش‌ها و مفاهیم بنیادین هشت گانه به شرح زیر، لازمه موفقیت و ایجاد بهبود مستمر سازمان‌هاست.

مفاهيم بنيادين سرآمدي(Excellence) مفاهيمي هستند كه اين مدل بر آنها بنا شده است و در واقع پايه و اساس مدل اند.

· نتیجه گرایی

سازماني كه مي خواهد سرآمد باشد، باید به گونه‌ای کار کند که به نتیجه مطلوب برسد و این نتیجه باید تمامی ذی‌نفعان سازمان را به طور متوازن جلب نماید.(ایجاد توازن یعنی توجه به نظر همه بر حسب میزان اهمیت هر کدام)

· مشتری مداری

 از آنجا که داوری نهایی در مورد کیفیت محصولات و خدمات با مشتری است، جلب نظر مشتری اهمیت زیادی دارد. ایجاد وفاداری در مشتری و توجه به سهم بازار، تنها از طریق توجه جدی به نیازهای مشتریان فعلی و بالقوه امکان پذیر است.

· رهبری و ثبات در مقاصد

 رهبری یعنی تعیین اهداف و ایجاد انگیزه در افراد برای تلاش در جهت دستیابی به اهداف سازمان.

· مدیریت مبتنی بر فرایندها و واقعیت‌ها

سازمانی که می‌خواهد سرآمد باشد، باید به کمک مجموعه‌ای از سیستم‌ها، فرایندها و واقعیت‌های مرتبط و به هم پیوسته مدیریت شود.

· توسعه و مشارکت کارکنان

سازمانی که می‌خواهد سرآمد باشد باید مشارکت کارکنان را در امور به حداکثر برساند. برای استفاده از تمامی توان بالقوه کارکنان سازمان، بهترین کار، توانمند ساختن کارکنان در انجام کارهایشان و ایجاد ارزش‌های مشترک و فرهنگ اعتماد در سازمان است.

· یادگیری، نوآوری و بهبود مستمر

 سازمانی که می‌خواهد سرآمد باشد، باید وضع موجود را به چالش بطلبد و به یادگیری و نوآوری در سازمان اهمیت زیادی بدهد. در این سازمان افراد باید دانش خود را به دیگران منتقل کنند و فرهنگ یادگیری، نوآوری و بهبود مستمر پایه همه کارها باشد.

· توسعه همکاری‌‌های تجاری

سازمانی که می‌خواهد سرآمد باشد، باید به نحوی با سازمان‌های دیگر شریک شود که برای سازمان ارزش افزوده ایجاد نماید. برای این که بین شرکا رابطه سودمند و درازمدت ایجاد شود، باید اعتماد و انتقال دانش و تجربیات به یکدیگر پایه روابط دوجانبه باشد.

· مسئولیت‌های اجتماعی سازمان

 سازمانی که می‌خواهد سرآمد باشد، باید به جامعه توجه زیادی داشته باشد و فراتر از انتظارات و مقررات جامعه عمل نماید. توجه به اخلاقیات در کار یکی از مشخصه‌های یک سازمان سرآمد است.

مدلی که جایزه ملی بهره‌وری و تعالی سازمان بر آن استوار است دارای نه معیار می‌باشد. پنج معیار آن توانمندسازها و چهار معیار دیگر نتایج هستند.

· توانمندسازها

رهبری، خط‌مشی و استراتژی، کارکنان، مشارکت‌ها و منابع، فرایندها

· نتایج

نتایج مشتریان، نتایج کارکنان، نتایج جامعه، نتایج کلیدی عملکرد

معیارهای توانمندساز آنچه را یک سازمان انجام می‌دهد پوشش می‌دهند و معیارهای نتایج آنچه را که یک سازمان بدست می‌آورد. نتایج بر اثر اجرای توانمندسازها به دست می‌آیند و توانمندسازها با گرفتن بازخور از نتایج بهبود می‌یابند. در مدل EFQM معیارها روی هم 1000 امتیاز دارند، 500 امتیاز برای توانمندسازها و 500 امتیاز برای نتایج. در  این مدل معیارها به شرح زیر هستند:

· معیاراول: رهبری(100 امتیاز)

رهبران متعالی آرمان و ماموریت را تدوین و جهت دستیابی به آنها، ارزش‌ها و سیستم‌های مورد نیاز برای موفقیت پایدار سازمان را ایجاد کرده و با عمل و رفتار مناسب خود آنها را به اجرا در می‌آورند. در دوران تغییر و تحولات سازمان ثبات در مقاصد دارند و هر کجا که لازم باشد قادرند تا جهت گیری سازمان را متحول ساخته و کارکنان را به پیروی آن ترغیب کنند.

· معیاردوم: خط‌ مشی و استراتژی(80 امتياز)

سازمان‌های متعالی ماموریت و آرمان خود را از طریق ایجاد و تدوین یک استراتژی متمرکز برمنافع ذی‌نفعان و با در نظر گرفتن بازار و بخشی که در آن فعالیت می‌کنند، به اجرا در میآورند. خط‌مشی‌ها، اهداف و فرایندها به منظور تحقق استراتژی‌ها تدوین و جاری می‌شوند.

· معیارسوم: کارکنان(90 امتياز)

سازمان‌های متعالی تما می توان بالقوه کارکنان خود را در سطوح فردی، تیمی و سازمانی اداره کرده، توسعه بخشیده و از آن بهره می‌گیرند. آنها عدالت و برابری را ترویج کرده، کارکنان را در امور مشارکت داده و به آنها تفویض اختیار می‌کنند. این سازمان‌ها به گونه‌ای به کارکنان خود توجه کرده، ارتباط برقرار ساخته و آنها را مورد تشویق و تقدیر قرار می‌دهند که در آنها انگیزه و تعهد برای استفاده از مهارت و دانش‌شان در جهت دانش سازمانی ایجاد شود.

  .معیارچهارم: مشارکت‌ها و منابع(90 امتياز)

سازمان‌های متعالی، مشارکت‌ها و همکاری‌های تجاری بیرونی، تامین کنندگان و منابع داخلی خود را به منظور پشتیبانی از خط مشی و استراتژی و اجرای اثر بخش فرایندهایشان برنامه‌ریزی و مدیریت می‌کنند.

. معیارپنجم: فرایندها(140 امتياز)

سازمان‌های متعالی فرایندهای خود را به منظور کسب رضایت کامل و ایجاد ارزش فزاینده برای مشتریان و سایر ذی‌نفعان طراحی نموده، مدیریت کرده و بهبود می‌بخشند.

·معیارششم،هفتم،هشتم و نهم:

سازمان‌های متعالی به طور فراگیر نتایج مهم مرتبط با مشتریان( 200 امتياز)، کارکنان( 90 امتياز)، جامعه ( 60 امتياز)و نتايج كليدي عملكرد(150 امتياز) را اندازه‌گیری کرده و به آنها دست می‌یابند.

منطقی که برای اندازه‌گیری یک سازمان نسبت به مدل EFQM وجود دارد، منطق RADAR است که

از اول کلمات زیر که عنصرهای تشکیل دهنده این منطق هستند تشکیل شده است.

نتایج(Result): این عنصر آنچه را که سازمان به دست می‌آورد پوشش می‌دهد.

رویکرد(Approach): این عنصر آنچه را که سازمان برای اجرا برنامه‌ریزی نموده است به همراه علت انجام آن پوشش می‌دهد.                 

جاری سازی(Deployment): این عنصر آنچه را که سازمان به منظور جاری سازی رویکردها انجام می‌دهد، پوشش می‌دهد.

ارزیابی و بازنگری(Assessment & Review): این عنصر آنچه را که سازمان به منظور بازنگری، بهبود و اجرای رویکردهای خود به اجرا در می‌آورد، پوشش می‌دهد.

هنگامی که مدل تعالی در یک سازمان استفاده می شود باید در هر کدام از اجزای معیارهای توانمندساز، عناصر رویکرد، جاری سازی، ارزیابی و بازنگری منطق امتیازدهی و در هر یک از اجزای معیارهای نتایج، عنصر نتایج این منطق مورد بررسی قرار می‌گیرد.

 

+ نوشته شده توسط ملیحه ناظمی در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390 و ساعت 2:17 |

سازمان كارآفرين سازماني است كه در صدد رشد پيوسته و پايدار از طريق به دست آوردن قابليت‌هاي نوين، گسترش ظرفيتها و قدم‌گذاشتن به عرصه‌هاي جديد كسب‌وكار است.

لازمه اين امر، نهادينه شدن كارآفريني شركتي در فرهنگ يك سازمان، عملكرد فراگير، پيوسته و دائمي(و نه مقطعي) آن در فرايندهاي عملياتي و يا خدماتي و به علاوه، مورد پذيرش بودن در ميان تمامي اعضاي سازمان(و نه فقط تعداد محدودي از اعضا) است.

كارآفريني شركتي را مي‌توان به‌عنوان گستره‌اي تعريف كرد كه در آن محصولات و يا بازارهاي جديد توسعه مي‌يابند و بر همين مبنا، سازماني را كارآفرين مي‌پندارند كه بيش از ديگر سازمانها به ايجاد محصولات و يا بازارهاي جديد مشغول است.

براي ارائه تعريف جامعي از يك سازمان كارآفرين، مي‌توان به تبيين مؤلفه‌هاي متمايزكننده سازمان كارآفرين از يك سازمان معمولي پرداخت. ويژگي‌عمده اين نوع سازمانها را در سه مؤلفه عمده معرفي مي‌كنيم:

  1. نوآوري:

يك سازمان كارآفرين موفق برپايه تفكر معناداري از نوآوري اداره مي‌شود. اين مهم ممكن است بر مبناي فناوري باشد؛ نظير نوآوري در معرفي محصول - خدمت جديد و يا روش جديدي در توليد محصول يا ارائه خدمت.

نوآوري همچنين مي‌تواند در انجام بازاريابي و توزيع محصولات و يا نهايتاً در ساختار سازماني و مديريت نوين سازمان اعمال شود. يك سازمان معمولي از سوي ديگر، اغلب در حوزه توليد و توزيع محصولات متعارف و از پيش معرفي شده فعاليت مي‌كند.

  1. توان بالقوه براي رشد :

سازمان كارآفرين در قياس با ديگر انواع سازمانها، داراي استعداد و توانايي بيشتري براي رشد است. اين امر نيز برخاسته از رويكرد به نوآوري است. يك سازمان معمولي غالباً در يك گستره محدود از بازارهاي موجود به انجام مأموريت مي‌پردازد، اما سازمان كارآفرين به‌شكلي پيوسته درصدد ايجاد بازارهاي جديد است.

  1. اهداف استراتژيك :

سازمان كارآفرين جهت تعيين اهداف استراتژيك خويش، بر اهداف پويا و اشباع‌ناپذير تأكيد مي‌ورزد و محورهاي اصلي تعيين اين اهداف را توسعه بازار، اكتساب سهم چشمگير از بازار هدف و تثبيت بازار تشكيل مي‌دهد.

  • مديريت كارآفرينانه در تقابل با مديريت سنتي

مديريت كارآفرينانه را سبكي از مديريت مي‌دانند كه يك سازمان كارآفرين را به جلو هدايت مي‌كند و ويژگيهاي آن را (چه در راه‌اندازي يك كسب و كار جديد و چه در احياي يك سازمان موجود)، در چهار ويژگي زير خلاصه مي‌كنيم:

  1. تمركز بر تغيير:

مديريت كارآفرينانه مديريت تغيير است. درواقع يك مدير كارآفرين، شرايط را به‌همان صورتي كه مي‌يابد رها نمي‌كند. اين نوع مديريت بر خلاف مديريت سنتي صرفاً در پي حفظ سازمان و موقعيت كنوني بازار آن نيست، بلكه پيوسته در جستجوي راهي براي تغيير مستمر سازمان از طريق ارتقاي سهم بازار است.

  1. تمركز بر فرصت:

مديريت كارآفرينانه همسو و هماهنگ با فرصتهاست و دائماً در جستجوي موقعيتي جهت انجام متفاوت و بهتر عمليات است. مديران كارآفرين به‌جاي تمركز بر حفظ منفعلانه منابع، به استفاده اثربخش از آنها در جهت پيگيري فرصتها مي‌پردازند.

  1. گستره ديد وسيع:

محدوده ديد مديريت كارآفرينانه به گستردگي كل سازمان است و همزمان كل سازمان را در تصميم‌گيري مدنظر قرار مي‌دهد. اين واقعيت، دقيقاً در مقابل بخشي‌نگري و گستره ديد باريك و محدود مديريت سنتي قرار دارد.

بهگزيني (Benchmarking) در نگرش كارآفرينانه فقط براي يك واحد نظير مالي، بازاريابي يا فروش انجام نمي‌شود، بلكه اين امر نيز با توجه به يك ديد سيستمي و جامع از بهترين رويه‌هاي موجود در صنعت و رويه‌هاي موجود سازمان انجام مي‌پذيرد.

  1. مخاطره‌پذيري:

مدير كارآفرين، يك مدير مخاطره‌پذير براي ايجاد تغيير و پيگيري فرصت‌هاست. يك مدير كارآفرين به‌طور دقيق مي‌داند كه چه زماني مناسب سرمايه‌گذاري مخاطره‌پذير است، در بهترين شرايط قدم به جلو مي‌گذارد، تغيير ايجاد مي‌كند، فرصتها را پيگيري و از آنها بهره‌برداري مي‌كند.

كارآفريني شركتي، تركيبي از رفتارهاي خلاق، نوآورانه و مخاطره‌پذير است كه با شناسايي و بهره‌برداري از فرصتها، به ايجاد ارزش در سازمانها مي‌پردازد.

در حقيقت، وجود حس كارآفريني، آن را به سويي سوق مي‌دهد كه بقاي خويش را در استمرار نوآوري و حفظ رضايت‌مندي مشتري در صحنه اقتصاد جهاني مي‌يابد.

  • دستاوردهاي عمده كارآفريني شركتي

به‌همان ترتيب كه گفته شد، كارآفريني شركتي، دريچه‌اي است به‌سوي بهره‌گيري از مزاياي رقابتي نوآوري در سازمان. از طرفي، كارآفريني شركتي را مي‌توان راهكاري دانست جهت رهايي از شيوه‌هاي سنتي مديريتي و جلوگيري از خروج نيروهاي انساني كارآمد سازمان.

از يك سو، محور اصلي فعاليتهاي كارآفريني شركتي، مديريت كارآفرينانه و چابك نمودن سازمان جهت هماهنگي با تغييرات محيطي است و از سوي ديگر تأكيد عمده كارآفريني شركتي بر احساس رضايت‌مندي همه جانبه كاركنان خلاق سازمان است؛ به‌نحوي كه جو سازماني اثربخشي را براي اين دسته از كاركنان فراهم مي‌آورد.

نتايج پژوهشهاي گوناگون حاكي از اثرگذاري مستقيم و مثبت كارآفريني شركتي بر عملكرد سازمان است.كارآفريني شركتي به تسهيل تلاشهاي سازمان در استفاده از مزيتهاي رقابتي خويش، اكتشاف فرصتها و قابليتهاي مورد نياز در تعقيب و بهره‌برداري اثربخش از آن فرصتها مي‌انجامد و علاوه بر نوآوري، منجر به افزايش سودآوري، به‌دست آوردن دانش جهت دسترسي به جريانهاي كسب درآمد در آينده، موفقيت در عرصه بين‌الملل، سازماندهي منابع و سوق دادن آنها به‌سوي توسعه مزاياي رقابتي و افزايش رضايت‌مندي ذي‌نفعان سازمان مي‌شود.

بر اين اساس، مهمترين مزاياي كارآفريني شركتي را مي‌توان برپايه دستاوردهاي زير براي مشتريان، نيروي انساني سازمان و خود سازمان برشمرد:

  1. نوآوري و پيشگامي؛
  2. بهره‌برداري مؤثر از فرصتها و ايجاد مزيت رقابتي پايدار؛
  3. چابكي، پاسخگويي و واكنش آني به تغييرات بازار؛
  4. افزايش رضايت‌مندي مشتريان؛
  5. استراتژي‌هاي تمايز و رهبري هزينه در بازار؛
  6. يادگيري سازماني؛
  7. توليد دانش؛
  8. افزايش رضايت‌مندي نيروي انساني سازمان؛
  9. تسهيل در مديريت و اداره سازمان؛
  10. بهبود چشمگير سودآوري سازمان.

 

+ نوشته شده توسط ملیحه ناظمی در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390 و ساعت 0:45 |

تقدیم به همه سرافرازان وآموزگاران این سرزمین

 

آنکه نقاش است و نقشی ساخته

با قلـــــــم طرح نویی انداخته

 

در مسیر واژه های دوستــــــــی

سطر سطــری زآشنایی داشته

 

آنکه چون اسطوره های پارســی

عین ولامی را به میم  افراشته

 

هم ردیف انبیاء و عارفـــــــــــان

پوششی بر جـــــهل جاهل بافته

 

آنکه آهنگ و کلامی دل ربــا

از یرای درس خـــــــــود آراسته

 

چشمه های معرفت جوشــــد ز او

دانشی از حد فزون انبـــــــاشته

 

لحظه هایش پر شده از خـاطرات

خاطراتی که زدل جان باخـــته

 

هرچه از عطرش ببویم کم بود

او گلستان ها ز گل ها کاشته

 

آنکه معمار است و الگوی همه

لاله ای بر قلب خود بگذاشته

 

با سلاح علم در راه مـــــــــــــراد

چون جلوداران به کفران تاخته

 

آن معلّم آن مرّبی آن که او

از فنونش عالمی پرداختــــــــه

 

او عزیز است و مقامش پاس دار

چونکه یزدان نام او بنگاشته

 

هفته معلم گرامی باد

 

+ نوشته شده توسط ملیحه ناظمی در یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390 و ساعت 21:0 |

5 اصل مهم  برای دستیابی به کیفیت در محیط کار

 

برای آشنایی با این اصول لازم است نظام 5S (نظام آراستگی) را خوب بشناسیم که اساس آن آميزه‌اي از پنج مفهوم است . هر مفهوم توسط يك كلمه ژاپني كه ابتداي آن در زبان انگليسي با حرف S آغاز مي‌شود، نشان داده شده است:

 1) Seiri: معادل كلمه ساماندهی يا پاکسازی در زبان فارسي است. پاكسازي به معني جدا كردن و دور كردن اقلام غيرضروري از محيط كار مي‌باشد. پاكسازي در مرحله بهبود به معني شناسايي و حذف كامل تمام عمليات اضافي (اتلافها) كه در محيط‌هاي توليد و غير توليد صورت مي‌پذيرد، مي‌باشد.

2) Seiton: اين کلمه معادل نظم و ترتيب در زبان فارسي است. نظم و ترتيب يعني قرار دادن اقلام و اشيا، در مكانهاي مناسب و به ترتيب مطلوب به نحوي كه بتوان بدون اتلاف وقت ناشی از جستجوهاي بيهوده از آن استفاده كرد. هم چنين نظم و ترتيب در اختيار داشتن و دسترسي به اشياء مورد نياز در زمان و مكان و به مقدار مورد نياز براساس اصل اهميت مصرف مي‌باشد.

3) Seiso: سومين مفهوم اين فلسفه معادل كلمه نظافت يا پاکيزه سازی در زبان فارسي است. تميز كردن همه چيز و همه جا بطوري كه هيچ نوع آلودگي روي ماشين‌آلات و اطراف آن،‌ ابزار و تجهيزات، قفسه‌ها، كف كارگاهها، سقف، ديواره‌ها، شيشه‌ها و ... نباشد.

4) Seiketso: معادل كلمه استاندارد سازي در زبان فارسي است. استانداردسازي به معني مستندكردن سه اصل اول 5S در قالب دستورالعمل، استاندارد، آئين‌نامه، فرم، گردش عمليات، نقشه، چك ليست، عكس و غيره به منظور حفظ و نگهداري وضعيت ايجاد شده و بهبود دائمي سه اصل اول مي‌باشد.

5) Shitsuke:   به معنی فرهنگ سازی است، گسترش فرهنگي که كاركنان با اعتقاد كامل، سه اصل پاكسازي، نظم و ترتيب و نظافت را به نحوی مطلوب و با رعايت استانداردها از طريق بينش (انگيزه داشتن)، دانش (آگاهي داشتن و آموزش) و كوشش (تلاش دائمي) اجرا نموده و در همه حال نگهداري کرده و بهبود ‌بخشند.

 

+ نوشته شده توسط ملیحه ناظمی در یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390 و ساعت 0:57 |